تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
( 1 )

گله انصار و سخن رسول خدا ( ص ) :

چنانچه گفته شد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله غنائم حنين را ميان قريش و قبائل عرب تقسيم كرد و بأنصار مدينه چيزى نداد ، از اين رو مردم مدينه از آن حضرت گله‌مند شدند ، و ابتداء حسان بن ثابت در اين باره اشعارى گفت [ ( 1 ) ] ، و سپس ساير انصار زبان بايراد گشودند تا جائى كه يكى از آنها گفت : رسول خدا چون بقوم و قبيلهء خود رسيد ما را فراموش كرد ! از اين رو سعد بن عبادة ( رئيس خزرجيان يا انصار ) بنزد آن حضرت آمده عرض كرد : يا رسول اللّه از اين تقسيمى كه شما كردى و اين غنائم را ميان قوم خود تقسيم كردى و بهر يك از بزرگان قبائل عطاياى بسيارى دادى ولى بانصار چيزى ندادى اينان از شما گله‌مند شده و نزد خود خيالهائى كرده‌اند ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : تو در اين باره چه فكر مىكنى ؟ عرض كرد : من هم از همان قوم خود هستم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : پس قوم خود را در اين « آغل » [ ( 2 ) ] جمع كن . سعد بن عبادة برفت و آنها را در آنجا جمع كرد ، چند تن از مهاجرين را نيز رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازه داد در آن انجمن حاضر شوند ولى گروه ديگرى را كه خواستند وارد آنجا شوند اجازه نداد و چون همهء آنها آمدند سعد بن عبادة بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده و اجتماع آنها را در آن مكان به اطلاع آن حضرت رسانيد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاست و بنزد ايشان آمده پس از حمد و ثناى الهى فرمود : اى گروه انصار اين چه گفتارى است كه از طرف شما به گوش من رسيده ، و چه گله‌اى است كه از من داريد ؟ آيا هنگامى كه من بنزد شما آمدم گمراه نبوديد پس خدا شما را هدايت كرد ؟ و آيا فقير نبوديد خدا شما را بى نياز كرد ؟
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 497 . [ ( 2 ) ] آغل جائى را گويند كه اطراف آن را ديوار كشند تا گاو و شتر و گوسفند را در آنجا نگهدارى كنند .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 317 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى