( 1 ) و آيا با هم دشمن نبوديد و خدا دلهاى شما را با هم دوست كرد ؟
آنها پاسخ دادند : چرا يا رسول اللّه ، اين منت و فضل خدا و رسولش بود كه بر ما عطا شد .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اى گروه انصار چرا به من پاسخ نميدهيد ؟
گفتند : چه پاسخى بدهيم اى رسول خدا ؟ اين منتى است كه خدا و رسولش بر ما دارند .
فرمود : به خدا شما ميتوانستيد بگوييد - و اگر هم مىگفتيد راست گفته بودند و شما را تصديق مىكردند - ( مىتوانستيد بگوييد ) : تو هم وقتى بسوى ما آمدى كه ديگران تكذيبت كرده بودند و ما تو را تصديق كرديم ، و مردم دست از ياريت برداشته بودند و ما ياريت كرديم ، و آواره بودى ما تو را پناه داديم ، و فقير بودى ما تو را همانند خود قرار داده با تو مواسات كرديم ؟
اى گروه انصار آيا بخاطر مختصر گياه سبزى از مال دنيا كه من خواستم بوسيلهء آن دل جمعى را بدست آورم تا ( بلكه بدين وسيله ) اسلام آورند در دل خويش از من گلهمند شديد در صورتى كه من شما را به همان ( نعمت ) اسلامتان واگذاشتم .
اى گروه انصار آيا خوشنود نيستيد كه مردم از اينجا با گوسفند و شتر بروند و شما با رسول خدا بمنازل خود باز گرديد . سوگند به آنكه جانم بدست او است اگر موضوع هجرت در كار نبود من خود يكى از انصار بودم . و اگر مردم براهى روند و انصار راه ديگرى را در پيش گيرند من به همان راه انصار ميروم . ( آنگاه دست بدعا برداشته گفت : ) خدايا انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت كن .
انصار كه اين سخنان را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدند گريستند چندانكه ريشهاى آنها تر شد و گفتند : ما به همين راضى هستيم كه رسول خدا بهره و سهم ما باشد .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣١٨