( 1 ) محجن بن حبيب در مذمت او اشعارى سرود [ ( 1 ) ] .
تقسيم غنائم :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از باز گرداندن زنان و كودكان هوازن فراغت جست بر شتر خويش سوار شد ولى مردم اطراف آن حضرت را گرفته و فرياد ميزدند :
يا رسول اللّه غنائم را تقسيم كن و قسمت ما را از شتران و گوسفندان بده و هم چنان دور او را احاطه كرده به اين سو و آن سويش مىكشاندند تا اينكه حضرت را بپاى درختى كشاندند و رداى او را از دوشش كشيده و بردند .
حضرت رو به آنها كرده فرمود : مردم رداى مرا بدهيد كه به خدا سوگند اگر بشمارهء درختان تهامة شتر و گوسفند داشته باشيد آنها را ميان شما تقسيم خواهم كرد و شما تا به حال مرا شخص بخيل و ترسو و دروغگوئى نديدهايد ، آنگاه بكنار شترى كه در آنجا ايستاده بود برفت و اندكى از پشم كوهان آن شتر بر كند و ميان دو انگشت خود گرفت و دست خود را بلند كرده فرمود :
اى مردم به خدا من از اين غنائم و هم از اين مختصر پشم جز خمس آن بهرهاى ندارم و آن خمس را هم بشما وا گذار مىكنم اكنون هر كه هر چه از اين غنائم برداشته اگر چه سوزنى باشد آن را برگرداند زيرا خيانت در غنائم براى شخص خيانت كننده در روز قيامت مايه ننگ و سبب آتش دوزخ خواهد بود .
مردى از انصار پيش آمد و دستهء نخ موئى بنزد آن حضرت آورده گفت : يا رسول اللّه من اين نخهاى موئى را برداشته بودم تا براى شترم كه پشتش زخم شده پلاسى بدوزم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اما آنچه سهم من است از آن تو باشد ؟
مرد انصارى گفت : حال كه چنين است و كار بدينجا كشيده شده مرا هم بدان نيازى نيست ، اين را گفت و آنها را از دست خود به زمين ريخت .
ابن هشام از اسلم نقل كند كه گفت : عقيل بن ابى طالب از كسانى بود كه در جنگ حنين شركت كرده بود و چون بنزد همسرش فاطمة دختر شيبة بن ربيعة آمد
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 491 - 492 .