( 1 ) ثديها بناهد ، و لا بطنها بوالد ، و لا زوجها بواجد ، و لا درّها بماكد » [ ( 1 ) ] ! عيينة كه اين سخنان را از زهير شنيد حاضر شد براى گرفتن شش شتر آن زن را برگرداند ، و پس از آن عيينة بأقرع بن حابس برخورد و ناراحتى خود را از اين جريان به او اظهار كرد و او در پاسخش گفت : « انك و اللّه ما اخذتها بيضاء غريرة ، و لا نصفا وثيرة » [ ( 2 ) ]
اسلام مالك بن عوف :
پس از آنكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اسيران را بهوازن باز گرداند از آنها پرسيد .
مالك بن عوف چه شد ؟ گفتند : او با قبيلهء ثقيف بطائف رفت ، حضرت فرمود : به او اطلاع دهيد كه اگر مسلمان شود و بنزد من بيايد دارائى و زن و فرزند او را با صد شتر به او خواهم داد .
اين خبر كه به گوش مالك رسيد از ترس اينكه اگر جريان را به ثقيف بگويد از رفتن او جلوگيرى كنند دستور داد شبانه اسبش را زين كرده از طائف بيرون آمد و در جائى كه قبلا سپرده بود شترش را آوردند و بر شتر سوار شده خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانيد و مسلمان شده آن حضرت نيز اموال و زن و فرزندش را با صد شتر به او داد و كعب نيز در مدح آن حضرت اشعارى سرود [ ( 3 ) ] ، و پس از آن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بر مسلمانان قوم خود كه از قبائل : ثمالة ، و سلمة ، و فهم ، بودند امير كرد و مالك بوسيلهء آنها با قبيله ثقيف بجنگ برخاست ، و رمههاى آنها را كه از طائف بيرون ميآمدند مورد دستبرد قرار ميداد تا بالاخره كار را بر ثقيف تنگ كرد و ابو
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى اى عيينه بپذير كه به خدا اين زن نه دهان شيرين و خشبوئى دارد ، و نه سينهاش برجسته است ، نه شكم زائيدن دارد ، نه شوهرى كه از جدائى او غمگين باشد ، و نه شير زيادى ( كه از دايهگى او استفادهاى نصيب تو گردد ) . .
[ ( 2 ) ] يعنى به خدا آخر تو نه يك زن سفيد اندام جوانى گرفتى و نه يك متوسط چاقى !
[ ( 3 ) ] سيرة ج 2 : 491 .