( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به آنان نيز كه حاضر نبودند سهمشان را واگذار كنند فرمود :
زنان و كودكان ايشان را به آنها باز گردانيد و من بجاى هر يك از آنها شش شتر از نخستين غنيمتى كه بدست آمد بشما مىدهم ، و بدين ترتيب زن و فرزند هوازن را از آنها گرفت و بخانوادههايشان باز گرداند .
و چنانچه ابو وجزة حديث كند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن روز دختركى بنام ريطة دختر هلال بن حيان بعلى بن ابى طالب عليه السلام داده بود ، و دختركى بنام زينب دختر حيان بن عمرو بعثمان داده بود و دخترك ديگرى بعمر داد كه او نيز آن را به پسرش عبد اللّه بخشيده بود ، و عبد اللّه گويد من آن كنيزك را بدائيهاى خود از بنى جمح سپردم تا او را براى همخوابگى من آماده سازند و خود به مسجد الحرام رفتم تا طوافى كرده سپس بنزد آن دختر بروم ، و چون از طواف فارغ شدم ديدم مردم هوازن به اين طرف و آن طرف ميدوند پرسيدم : چه خبر است ؟
گفتند : رسول خدا زنان و كودكان ما را بما پس داد ، من گفتم : دختركى هم كه به من دادند در قبيله بنى جمح است برويد و او را هم با خود ببريد .
ابن اسحاق نقل مىكند كه سهم عيينة بن حصن پيره زنى از زنان هوازن شده بود كه هنگامى كه او را گرفت بدين خيال بود كه گفت : حتما اين زن در ميان هوازن فاميل زيادى دارد و براى آزاد كردن او پول زيادى خواهند پرداخت و هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد اسيران را باز گردانند عيينة حاضر نبود اين پير زن را بكسانش برگرداند ، با اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بأمثال عيينة كه حاضر نبودند بلا عوض آنها را برگردانند قول داده بود كه بجاى هر يك از اسيران شش شتر از نخستين غنيمت بپردازد ، ولى با اين حال عيينة از استرداد آن زن خوددارى مىكرد .
در اينجا زهير ( كه براى برگرداندن اسيران آن سخنان را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گفته بود ) بنزد عيينة آمد و به او گفت : « خذها عنك ، فواللّه ما فوها ببارد ، و لا
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣١١