( 1 ) مهار شتر را گرفته خوابانيد و چون در ميان هودج نظر كرد دريد بن صمة را كه پيرى فرتوت بود و ربيعة او را نمىشناخت مشاهده كرد ، دريد از او پرسيد : چه قصدى نسبت به من دارى ؟
ربيعة پاسخ داد : ميخواهم تو را بقتل برسانم .
پرسيد : تو كيستى ؟
گفت : ربيعة بن رفيع سهمى هستم .
ربيعة بدنبال اين پاسخ شمشير خود را به گردن دريد زد ولى كارى از پيش نبرد دريد گفت : مادرت تو را خوب مسلح نكرده شمشير مرا كه در هودج است بردار و بوسيلهء آن مرا بقتل برسان و چون خواستى شمشير را فرود آورى طورى آن را بزن كه بالاتر از استخوانها و پائينتر از دماغ فرود آيد كه من مردان را اينطور ضربت ميزدم ، و چون بنزد مادرت رفتى به او بگو كه من دريد بن صمة را كشتم ، زيرا به خدا روزهاى بسيارى من زنان شما را از گرفتارى نجات دادم .
ربيعة او را بقتل رسانيد و چون بنزد مادرش رفت و جريان را براى او نقل كرد آن زن گفت : به خدا سوگند اين مرد ( كه كشتى ) سه مادر تو را [ ( 1 ) ] آزاد كرده بود . و در مرثيهء دريد دخترش عمرة اشعارى سروده كه در سيرة مذكور است [ ( 2 ) ] .
ابو عامر اشعرى و ابو موسى برادرش در تعقيب دستهء از لشگريان دشمن :
ابن اسحاق گويد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ابو عامر اشعرى را ( با گروهى ) بتعقيب آن دسته از لشگريان دشمن كه به « اوطاس » رفته بودند فرستاد ، و اينان خود را بدشمن رساندند و جنگ ميان آنها درگير شد .
از طرف دشمن تيرى بسوى ابو عامر رها شد كه به او اصابت كرد و همان سبب
هامش
[ ( 1 ) ] در برخى از تواريخ است كه گفت : مرا و مادرم را و مادر پدر ترا آزاد كرده بود .
[ ( 2 ) ] سيرة ج 2 : 453 - 454 .