تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
( 1 )

اسارت شيماء خواهر رضاعى رسول خدا ( ص :

در ميان لشگر دشمن مردى بود بنام « بجاد » كه در اثر عملى كه از او سر زده بود [ ( 1 ) ] رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسپاهيان خود دستور داد اگر به بجاد دست يافتيد بهر وسيله هست او را از دست ندهيد ، و آنها نيز هنگام تعقيب دشمن او را با گروهى از قبيله‌اش [ ( 2 ) ] دستگير كردند . در ميان اسيران مزبور « شيماء » خواهر رضاعى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز بود كه وقتى ديد مسلمانان آنها را بتندى و خشونت بسوى اردوگاه مىبرند صدا زد : اى مردم ( قدرى آرامتر ) به خدا من خواهر رضاعى صاحب ( و بزرگ ) شما هستم ، ولى مسلمانان كه او را نمىشناختند سخنش را باور نكرده آنها را به همان وضع بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بردند . و چون بنزد آن حضرت رسيدند برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : يا رسول اللّه من خواهر رضاعى شما هستم ، حضرت فرمود : نشانهء بر اين ادّعا دارى عرض كرد : آرى ، هنگامى من شما را روى زانوى خود نشانده بودم و شما پشت مرا دندان گرفتى ( و اكنون اثر آن هست ) ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه صدق گفتار او را دانست برخاست و رداى خود را براى او پهن كرد و شيماء را بر آن نشانيده به او فرمود : اگر مىخواهى باكرام و احترام در نزد من بمان و اگر مايلى چيزى به تو بدهم و بسوى قوم و قبيله‌ات باز گرد ؟ شيماء پيشنهاد دوم آن حضرت را پذيرفت و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز چنانچه بنى سعد گويند : غلامى بنام مكحول با كنيزى به او داد ، و شيماء نيز آن دو را به ازدواج يك ديگر در آورد و هم چنان نسل ايشان در اين قبيله باقى است [ ( 3 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] در بعضى از تواريخ است كه يكى از مسلمانان را با شمشير پاره پاره كرده بود [ ( 2 ) ] بجاد از قبيلهء بنى سعد بن بكر بود و بنى سعد همان قبيلهء بودند كه رسول خدا ( ص ) دوران شيرخوارگى و چند سال از زمان كودكى خود را در ميان ايشان گذراند و حليمهء سعديه از همين قبيله بوده است . [ ( 3 ) ] برخى گويند : شيماء براى بجاد نيز نزد رسول خدا ( ص ) وساطت كرد و حضرت
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 302 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى