( 1 ) لشگريان اسلام كه بتعقيب ايشان مىآمدند افتاد ، از همراهان خود پرسيد : چه مىبينيد ؟ گفتند : مردمى را مىبينيم كه نيزه خود را ميان دو گوش اسبها گذارده و پاهاى بلندى دارند ، مالك گفت : اينان بنى سليم هستند و از ايشان ترسى بر شما نيست و چون نزديك شدند از وسط آن دره گذشتند .
بدنبال آن دستهء ديگرى ظاهر شدند ، مالك پرسيد : اكنون چه ميبينيد ؟
گفتند مردمى را مىبينيم كه نيزه را به پهنا گذارده و علامتى براى خود نصب نكردهاند مالك گفت : اينان اوس و خزرج هستند . و از ايشان هم بر شما باكى نيست . سپس از گردنه بالا رفته بدنبال بنى سليم به راه افتادند .
در اين هنگام سوارى از دور پيدا شد مالك پرسيد : چه مىبينيد ؟ گفتند : سوارى بلند قامت مىبينيم كه نيزهاش را روى شانهاش گذارده و پارچهء قرمزى بسر بسته است . مالك گفت : اين سوار زبير بن عوام است ، و به « لات » سوگند كه اين مرد بجنگ شما خواهد آمد ، و شما بايد در مقابل او استقامت كنيد .
چون زبير خود را بالاى گردنه رسانيد چشمش بسوارانى كه همراه مالك بودند افتاد و به آنان حمله كرد و بوسيلهء همان نيزهاى كه داشت همهء آنها را متفرق ساخت .
جلوگيرى رسول خدا ( ص ) از قتل افراد ناتوان :
گويند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در همين جنگ عبورش بزنى افتاد كه بدست خالد بن وليد كشته شده بود و مردم اطراف جسد او اجتماع كرده بودند ، پرسيد : چه خبر است ؟ گفتند : زنى را خالد كشته است و جسدش در اينجا افتاده ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بشخصى كه كنارش بود فرمود : خود را بخالد برسان و بگو رسول خدا تو را نهى كرده از اينكه كودكى يا زنى يا شخص اجير و بندهاى ضعيف را بقتل برسانى .