تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
( 1 ) اين حمله چنان ناگهانى و شديد بود كه يكباره لشگر اسلام را فرارى داد و هر يك بسوئى گريخت ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چنان ديد خود را به سمت راست درّه رسانيده فرمود : مردم بكجا ميرويد بنزد من بيائيد منم رسول خدا ، منم محمّد بن عبد اللّه . . . ولى كسى متوجه سخن آن حضرت نشد شتران رم كردند و مردم هم رو - بفرار گذاشته بودند ، تنها چند تن از مهاجر و انصار و خويشان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بودند كه بجاى ماندند . از نزديكان آن حضرت : على بن ابى طالب و عباس بن عبد المطلب ، و ابو سفيان بن حارث و پسرش جعفر - و فضل بن عباس ، و ربيعة بن حارث ، و اسامة بن زيد و ايمن بن عبيد بودند - كه ايمن در همانحال كشته شد - و برخى بجاى جعفر بن ابى سفيان ، قثم بن عباس را ذكر كرده‌اند . و از مهاجرين ابو بكر و عمر بودند .

ابو سفيان كفر باطنى و دشمنى خود را اظهار مىكند :

هنگامى كه مسلمانان رو بهزيمت نهادند گروهى از اهل مكه كه هنوز در باطن دشمنى و عداوت با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داشتند عقيدهء قلبى خود را اظهار كرده و باطن خود را آشكار ساختند ، از آن جمله ابو سفيان بن حرب ( پدر معاويه ) بود كه ازلام [ ( 1 ) ] را همراه خود برداشته و در جعبهء تير خود نهاده بود ، در اين موقع از روى تمسخر و شماتت مسلمانان گفت : اينها تا كنار دريا عقب‌نشينى خواهند كرد . و از جمله كلدة بن حنبل - يا جبلة بن حنبل - بود كه فرياد زد : امروز سحر و جادو باطل شد ! صفوان بن امية كه از طرف مادر با او برادر بود و هنوز در حال شرك بسر ميبرد ، به او گفت : ساكت باش خدا دهانت را بشكند ( يا دندانهايت را در دهانت بريزد ) به خدا مردى از قريش ما را سرپرستى كند بهتر از آن است كه مردى از
هامش
[ ( 1 ) ] پيش از اين گفته شد كه ازلام تيرهائى بوده كه هر گاه مشركين قصد انجام كارى را مىكردند بوسيلهء آنها قرعه ميزدند و بيشتر اوقات كه دسترسى داشتند اين كار را در حضور بت هبل انجام ميدادند و اسلام كه آمد آن را حرام كرد .