تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
( 1 ) بن عوف را بجنگ با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قطعى دانست بنزد پيغمبر اسلام باز گشت و آنچه ديده بود به اطلاع آن حضرت رسانيد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمر را خواست و جريان را به او فرمود ، عمر گفت : عبد اللّه بن ابى حدرد دروغ ميگويد ، عبد اللّه ( با ناراحتى ) گفت : اى عمر تنها من نيستم كه تو تكذيبم ميكنى زيرا تو چه بسيار حقها را كه تكذيب كرده‌اى ، و كسى را كه بهتر از من بود [ ( 1 ) ] دروغگو پنداشتى ! عمر ( بخشم آمده رو به رسول خدا كرد و ) گفت : يا رسول اللّه مشاهده ميكنى كه اين مرد چگونه به من اهانت مىكند ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : ( سخن نابجائى نگفت ، زيرا ) اى عمر تو گمراه بودى و خدايت هدايت كرد .

تصميم بجنگ و تهيه اسلحه :

هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمادهء جنگ با هوازن شد ( و در فكر ترتيب كار جنگ بود ) اطلاع يافت كه صفوان بن اميه كه هنوز در حال شرك بسر ميبرد مقدارى اسلحه و زره دارد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كسى را بنزدش فرستاد و چون صفوان بخدمتش آمد به او فرمود : اسلحه و وسائل جنگى خود را بما ميدهى ؟ صفوان گفت : اى محمّد آيا به زور آنها را مىخواهى بگيرى ؟ فرمود : نه بلكه بعنوان عاريه از تو ميگيرم كه هر يك از آنها هم كه از بين رفت عوض آن را به تو بدهم و بدون كم و زياد همه را به تو باز گردانم ! عرض كرد : بدين ترتيب حاضرم ، و بدنبال اين گفتگو يكصد زره با ساير لوازم آن به حضرت داد ، و گويند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از او خواست كه حمل آن را نيز صفوان قبول كند و او نيز قبول كرد ( و شترانى براى حمل آنها در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گذارد ) .

حركت بسوى حنين :

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با لشگرى كه مركب از دوازده هزار نفر - دو هزار نفر
هامش
[ ( 1 ) ] مقصود رسول خدا ( ص ) است كه عمر قبل از اسلام بدان حضرت ايمان نداشت .