( 1 ) از مردم مكه و ده هزار نفر همراهان او كه از مدينه آمده بودند - براى جنگ با هوازن از مكه خارج شد ، و عتاب بن اسيد را براى سرپرستى باقيماندگان در مكه بجاى گذارد . و عباس بن مرداس سلمى در اين باره قصيدهء سرود [ ( 1 ) ] .
سخن حارث بن مالك . . .
حارث بن مالك از كسانى بود كه پس از فتح مكه مسلمان شده بود و چند روزى بيش از اسلام او نمىگذشت ، گويد : هنگامى كه ما بهمراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسوى حنين حركت كرديم بدرخت سدر سر سبز و بزرگى سر راه خود برخورديم و چون كفار قريش درخت بزرگى مانند آن داشتند كه نامش « ذات انواط » بود و هر ساله يك روز بنزد آن درخت ميآمدند و اسلحهء خود را بر آن درخت ميآويختند و قربانى براى او مىآوردند ، ما هم به ياد آن درخت افتاديم و از پشت سر صدا زديم :
يا رسول اللّه همانطور كه مشركين « ذات انواط » دارند ، شما نيز براى ما ذات انواطى معين كن .
حضرت فرمود : « اللّه اكبر » به حق آن خدائى كه جان محمّد بدست او است همان سخنى را كه قوم موسى ( هنگام خروج از مصر ) بموسى گفتند شما نيز به من گفتيد ، ( آنان بموسى گفتند : ) « اى موسى براى ما هم خدائى بساز چنانچه اينان خدايانى دارند ، موسى گفت : شما مردمى جهالت پيشه هستيد » [ ( 2 ) ] و براستى كه اينها سنتهاى گذشتگان است ، و شما بسنتهاى پيشينيانتان ميرويد .
برخورد با دشمن :
جابر بن عبد اللّه گويد : هم چنان كه ما به وادى حنين نزديك شديم نزديكيهاى صبح بود كه از يكى از درّهها سرازير شديم كه بناگاه مورد حملهء هوازن قرار گرفتيم ، زيرا آنها پيش از ما خود را به آن دره رسانده بودند و در گوشه و كنار آنجا كمين كرده و كاملا خود را مهياى حمله كرده بودند .
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 441 .
[ ( 2 ) ] سورهء اعراف آيه 137 .