( 1 ) پيروى كنيد يا سر اين شمشير را بر سينهام ميگذارم و آنقدر فشار مىدهم تا از پشت سرم بيرون آيد ؟ و اين بخاطر آن بود كه مايل نبود دريد بن صمة در جنگ اسم و آوازهاى پيدا كند - هوازن گفتند : ما مطيع تو هستيم .
دريد بن صمة ( كه ديد بسخنانش گوش نكردند ) گفت : باشد تا اين روز را كه نديدهايم از نزديك ببينيم . آنگاه گفت :
يا ليتنى فيها جذع * أخبّ فيها و أضع
اقود و طفاء الزمع * كانها شاة صدع [ ( 1 ) ]
ديدهبانان مالك چه گفتند :
مالك بن عوف پس از اين جريان بلشگريان خود گفت : همين كه با دشمن روبرو شديد غلافهاى شمشيرها را شكسته و يكباره حمله در افكنيد سپس چند تن را براى ديدهبانى بسوى لشگر اسلام فرستاد تا از اوضاع و احوال لشگر مزبور او را آگاه سازند ، همين كه ديده بانان بنزدش باز گشتند مالك ديد سرا پا ميلرزند ، پرسيد : واى بر شما چه پيش آمدى برايتان كرده ؟
گفتند ، مردان سفيد پوشى را ديديم كه بر اسبانى ابلق سوار بودند و در اثر مشاهدهء آنها اين حالى كه مىبينى بما دست داد . . . مالك اين سخن را هم نشنيده گرفت و به راه خويش ادامه داد .
مأموريت عبد اللّه بن أبى حدرد از جانب رسول خدا ( ص ) :
همين كه خبر حركت قبيلهء هوازن و همدستانشان برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد آن حضرت عبد اللّه بن ابى حدرد را مأمور كرد تا بطور ناشناس خود را بميان لشگر هوازن برساند و از اوضاع و احوال ايشان اطلاعاتى كسب كرده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را مطلع سازد ، عبد اللّه بدنبال مأموريت بميان ايشان آمد و چون تصميم هوازن و مالك
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى اى كاش در آن زمان جوانى بودم كه در رفتن سرعت مىكردم و اسبى را كه موهاى پشت سمش بلند بود و چون بز كوهى ميانه خالى بود يدك مىكشيدم .