تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
( 1 ) مالك پاسخش داد كه من دستور دادم مردم اموال و زنان و كودكانشان را همراه خود بردارند . گفت : براى چه ؟ مالك پاسخ داد : تا بخاطر آنها هم كه شده مردانه جنگ كنند . دريد به او پرخاش كرده گفت : به خدا گوسفندچرانى هستى ( و از جنگ آگاهى ندارى ) مگر لشگر فرارى را چيزى ميتواند باز گرداند ، اگر جنگ بنفع تو پايان يابد همان مردان جنگى و شمشير و نيزه‌شان به كار تو خورده‌اند ، و اگر بشكست تو ختم شود با از دست رفتن زنان و كودكان و اموال رسوا گشته‌اى . سپس پرسيد : دو قبيلهء كعب و كلاب چه شدند ؟ پاسخش دادند : نامدارى از ايشان در اين جنگ شركت نكرده . دريد گفت : آنان كه شجاعت و كوششى داشتند شركت نكرده‌اند ، و مسلما اگر فتح و سر بلندى در اين جنگ بود آنان خود را كنار نمىكشيدند ، و اى كاش شما هم مانند آنان به اين جنگ حاضر نمىشديد . دوباره پرسيد : هيچكس از اين دو قبيله شركت نكرده‌اند ؟ پاسخ دادند : چرا ، عمرو بن عامر و عوف بن عامر آمده‌اند . گفت : اين دو بزغاله‌هائى هستند كه بكارى نيايند ، سپس مالك را مخاطب ساخته گفت : اى مالك تو با ريختن گروه هوازن از كوچك و بزرگ در جلوى اسبان كارى از پيش نخواهى برد ، ولى ( از من بشنو و ) آنها را بقلعه‌هاى محكم و مرتفع خود ببر سپس با افرادى ورزيده بر پشت اسبان خويش با مسلمانان روبرو شو تا اگر فاتح شوى آنان كه در پشت سر دارى به تو ملحق خواهند شد و اگر شكست خوردى لااقل مال و زن و فرزندان خويش را از دست نداده‌اى ؟ مالك ( كه حاضر نبود زير بار حرف ديگرى برود و باشتباه خود اعتراف كند ) گفت : به خدا هرگز اين كار را نخواهم كرد ، زيرا تو پير شده‌اى و عقلت هم پير شده ، ( سپس قبيلهء هوازن را مخاطب ساخته گفت : ) اى گروه هوازن يا از من