( 1 )
جنگ حنين
چون خبر فتح مكه بدست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به گوش قبيلهء هوازن رسيد آنها تحت رياست مالك بن عوف نضرى افراد خود را با قبائل ديگرى كه با ايشان متحد بودند مانند نضر و جشم و سعد بن بكر و گروهى از بنى هلال همه را ( براى جنگ با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ) گرد آوردند ، ولى از دو قبيلهء كعب و كلاب شخص نامدارى همراه ايشان نيامد .
در ميان بنى جشم پيرى سالخورده بود بنام دريد بن صمة كه كارى از او ساخته نبود ولى از تجربه و اطلاعات او در جنگ استفاده ميكردند ، و قبيله ثقيف نيز دو تن از بزرگانشان را آورده بودند ، و تيرهء احلاف نيز يكى از بزرگانشان بنام قارب بن اسود همراهشان بود ، و در بنى مالك ذو الخمار سبيع بن حارث و برادرش احمد بن حارث بودند و رياست تمامى آنها با همان مالك بن عوف نضرى بود كه هنگامى كه خواستند براى جنگ با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حركت كنند دستور داد اموال و زنان و كودكانشان را نيز همراه خود بردارند ، و چون به جائى بنام « اوطاس » رسيدند دريد بن صمة كه در هودجى رو باز نشسته بود پرسيد :
در چه وادى هستيد ؟ پاسخش دادند : در وادى اوطاس .
گفت : ميدان خوبى براى جولان اسبها است ، نه سنگلاخى سخت است و نه ريگزارى نرم .
سپس پرسيد : چه شده كه صداى شتران و بانگ خران و گريهء كودكان و آواى گوسفندان به گوش ميرسد ؟ در پاسخش گفتند : مالك بن عوف دستور داده مردم اموال و زنان و كودكان را همراه خود بردارند .
پرسيد : مالك كجاست ؟ مالك را بنزدش آوردند ، دريد به او گفت : اى مالك تو امروز قائد و رهبر اين مردمى و از پس امروز روزهائى است ، چه خبر است كه به گوش من صداى شتران و بانگ خران و گريهء كودكان و آواز گوسفندان مىخورد ؟