( 1 ) فرياد زدند : ما بدين محمّد در آمدهايم .
آنچه سبب اين عمل نابجاى خالد گشت :
( كشتار بيجائى كه خالد از بنى جذيمه كرد روى سابقهء دشمنى او با اين قبيله بود و با اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور قتل كسى را به او نداده بود و تنها براى دعوت قبيله مزبور بدين اسلام او را بدانجا فرستاده بود معذلك خالد اعتنائى بفرمايش آن حضرت نكرد و دست بچنين جنايتى زد ، سابقه اين دشمنى از آنجا شروع ميشد كه ) در زمان جاهليت چند تن از افراد قريش كه از آن جمله بود : فاكه بن مغيرة ( عموى خالد ) . عوف بن عبد مناف و پسرش عبد الرحمن بن عوف ، و عفان بن ابى العاص با پسرش عثمان بن عفان براى تجارت بيمن رفتند ، و بهمراه ايشان مردى از قبيلهء بنى جذيمة نيز بيمن رفته بود ، چون هنگام مراجعت از يمن شد آن مرد در يمن از دنيا رفت ، و همراهان قرشى او اموالش را برداشته تا بكسانش در بنى جذيمة برسانند .
پيش از آنكه آنها بنزد بنى جذيمة برگردند و اموال آن مرد را به ورثهاش برسانند مردى بنام خالد بن هشام در همان اراضى بنى جذيمة بهمراهى چند تن ديگر سر راه ايشان را گرفتند و ادعاى آن اموال را كردند ، اينان نيز از دادن آن اموال بخالد بن هشام خوددارى كرده و در نتيجه ميان ايشان جنگى درگير شد ، خالد بن هشام و همراهان فاكه بن مغيرة و عوف را كشتند و اموالشان را نيز بردند و عثمان و عبد الرحمن نيز فرار كردند ، ولى عبد الرحمن در اين گير و دار توانست خالد بن هشام را كه قاتل پدرش بود بقتل رساند .
پس از اين جريان قريش خواستند بانتقام خون آن دو نفر بجنگ بنى جذيمة بروند بنى جذيمة براى قريش پيغام دادند كه خالد بن هشام و همراهانش كه دو تن از شما را كشته و اموالشان را بردهاند بدستور ما نبوده و ارتباطى با قبيله بنى جذيمة نداشتند و ما هم هيچگونه اطلاعى از اين جريان نداشتيم و با اين حال ما خون بهاى كشتگان و خسارت آن اموال را مىپردازيم ، قريش هم اين پيشنهاد را پذيرفتند