تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
( 1 ) اسارت است ، و پس از اسارت هم كشتن است ، و به خدا من هرگز اسلحه‌ام را زمين نمىگذارم ولى جمعى از قوم او دورش را گرفته گفتند : تو مىخواهى ما را بكشتن بدهى همه مردم مسلمان شده‌اند و جنگ خاموش شده و امنيت عمومى برقرار گشته و بالاخره پس از اصرار زياد اسلحه او را گرفتند و بگفتهء خالد همگى اسلحه را زمين گذاردند . ولى در همين موقع خالد دستور داد همگى را دستگير كرده دستهاشان را بستند و آنها را گردن زدند ، و چون اين خبر برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد ( بشدت ناراحت شده ) دست بسوى آسمان بلند كرد و گفت : بار خدايا من از عمل خالد بن وليد بسوى تو بيزارى مىجويم . و در حديث ديگرى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : در خواب ديدم گويا لقمهء از غذاى « حيس » [ ( 1 ) ] برداشتم و در دهان گذاردم و چون خواستم فرو دهم در گلويم گير كرد و على در آن حال پيش آمد و دستش را در گلويم فرو برد و آن لقمه را بيرون آورد . ابو بكر اين خواب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را چنين تعبير كرد كسى را بسوئى مىفرستى و بعضى از كارهاى او ناپسند شما واقع ميگردد آنگاه على را مىفرستى تا آن را اصلاح كند . بالجملة هنگامى كه خالد آن عمل ناشايست را انجام داد مردى از بنى جذيمة كه از چنگال همراهان خالد فرار كرده بود خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رساند و جريان را بآنحضرت اطلاع داد حضرت فرمود : آيا كسى بر اين كار او اعتراض نكرد ؟ عرض كرد : چرا يا رسول اللّه ، يكى مردى ميانه بالا بود كه بخالد اعتراض كرد ولى خالد به او پرخاش كرده و او را ساكت نمود و ديگرى مردى بلند قامت بود كه اين هر دو به سختى به او اعتراض كردند .
هامش
[ ( 1 ) ] « حيس » غذائى بوده كه از روغن و خرما و كشك تركيب ميشده و آن را با هم مخلوط ميكردند .