( 1 ) بكنار بسترش آيند و خاك از سر و رويش پاك كنند و به او گويند : خدا به خاك افكند آن كس كه تو را به خاك افكند ، و بكشد آن كس كه تو را كشت .
حيلهاى كه حجاج بن علاط سهمى براى بردن اموال خود از مكه به كار برد :
حجاج بن علاط يكى از مهاجرين مكه بود كه در جنگ خيبر حضور داشت و چون قلاع خيبر فتح شد بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد : يا رسول اللّه من در مكه اموالى دارم كه مقدارى از آن نزد همسرم ام شيبة دختر أبى طلحة - كه پسرى هم از او بنام معرض داشت - مىباشد و ما بقى در نزد تجار اهل مكه است ، به من اجازه ده تا بمكة بروم و به ترتيبى اموال خود را از آنها بگيرم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازهاش داد ، دوباره عرض كرد : من ناچارم ( براى اين كار ) سخنانى هم ( بر خلاف واقع و دروغ ) بر زبان جارى كنم ؟ حضرت فرمود : بگو ( بر تو باكى نيست ) .
حجاج با عجله بسوى مكه حركت كرد ، و چون به نزديكى مكه در جائى بنام « ثنية البيضاء » رسيد جمعى از قريش را ديد كه چون اطلاع پيدا كردهاند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى فتح قلعههاى خيبر رفته است سر راه مسافرين آمدهاند تا بوسيلهء آنها از سرنوشت آن حضرت اطلاعى كسب كنند ، زيرا قلعههاى خيبر براى سرزمين حجاز حائز اهميت بود و از نظر ثروت و استحكام و مردان جنگى شهر نمونهء حجاز بشمار ميرفت .
حجاج گويد : بمحض اينكه چشمشان به من افتاد دور مرا گرفتند - و چون از اسلام من اطلاعى نداشتند - گفتند : بگو از محمّد كه بسوى خيبر رفته چه خبر ؟
گفتم : در اين باره خبر مسرت آميزى دارم ! تا اين جمله از دهان من خارج شد اطراف شترم را گرفته بيتابانه گفتند : حجاج بگو آن خبر چيست ؟
گفتم : محمّد چنان هزيمت كرده كه تا كنون نظيرش را نشنيدهايد و ياران او هم بطور بى سابقهاى كشته شدهاند ، و خود محمّد نيز بدست يهود اسير شده ولى يهوديان او را نكشتهاند و اعلام كردهاند كه او را نمىكشيم ، بلكه او را بمكة ميفرستيم تا