( 1 ) سوگند هرگز آن را از خود دور نكرده و نخواهم كرد .
و اين گردن بند هم چنان در گردن اين زن بود تا چون مرگش فرا رسيد وصيت كرد كه آن را به همان نحو كه در گردنش بود با او دفن كنند . و رسم اين زن چنان بود كه هر گاه مىخواست از خون حيض تطهير كند در آب تطهير خود نمك ميريخت و وصيت كرد كه در آب غسل او نيز هنگامى كه ميخواهند جسدش را غسل دهند نمك بريزند .
شهداى خيبر :
ابن اسحاق گويد : شهداى خيبر روى ترتيب قبائل بدين شرح بودند :
از بنى امية : ربيعة بن اكثم ، و ثقيف بن عمرو . و رفاعة بن مسروح .
از بنى اسد بن عبد العزى : عبد اللّه بن هبيب - يا اهيب - ( اين چند تن از مهاجرين مكه بودند ) .
و از انصار . . .
از بنى سلمة : بشر بن براء بن معرور - كه در اثر خوردن لقمهاى از همان گوسفند زهر آلود بشهادت رسيد - و ديگر فضيل بن نعمان بود كه از اين تيره بشهادت رسيد .
از بنى زريق : مسعود بن سعد . . . ( و اينان از خزرج بودند ) .
و از اوس . . .
از بنى عبد الاشهل : محمود بن مسلمة .
از بنى عمرو بن عوف : ابو ضياح بن ثابت ، و حارث بن حاطب ، و عروة بن مرة ، و اوس بن قائد ، و انيف بن حبيب ، و ثابت بن اثلة ، و طلحة ، و اوس بن قتادة .
از بنى غفار : عمارة بن عقبة بود كه بوسيلهء تيرى كشته شد .
از اسلم : عامر بن اكوع ، و اسود راعى - كه نامش اسلم و از اهل خيبر بود - ( و داستانش بيايد ) .
از بنى زهرة : مسعود بن ربيعة . ( و جمعا 20 نفر بودند ) .