تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
( 1 ) و صفيه پيش از فتح خيبر در عقد كنانة بن ربيع بود ، شبى در خواب ديد كه ماه از آسمان در دامانش فرود آمده ، و چون صبح شد آن خواب را براى شوهرش كنانة نقل كرد ، كنانة خشمگين شده سيلى محكمى به صورت صفيه زد كه چشمش در اثر آن سيلى كبود شد و سپس با تغير به او گفت : اين خواب دليل بر آن است كه تو آرزوى همسرى پادشاه حجاز محمّد را در سر دارى ! و هنگامى كه او را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آوردند هنوز اثر كبودى در چشمش ديده مىشد و چون آن حضرت سبب را از او پرسيد جريان را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نقل كرد .

سرنوشت كنانة بن ربيع :

كنانة بن ربيع از يهود بنى النضير بود كه ( بخيبر آمده و در آنجا سكونت كرده بود و ) اندوختهء بنى النضير ( از طلا و جواهر آلات و غيره ) همه در نزد او بود ، و او نيز آنها را در جائى دفن كرده بود ، هنگامى كه او را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آوردند جاى دفينة را از او پرسيد و او حاضر نشد جاى آن را نشان دهد و به كلى منكر شده گفت : من از جاى آنها اطلاعى ندارم . مردى از يهوديان بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و خرابهء را نشان داده گفت : من كنانة بن ربيع را ميديدم كه هر روزه به اطراف اين خرابه رفت و آمد ميكرد حضرت رو بكنانة كرده فرمود : اگر ما اندوختهء مزبور را نزد تو پيدا كنيم تو را بكشيم ؟ كنانة گفت : آرى ، حاضرم . پس آن حضرت دستور داد خرابهء مزبور را حفر كنند ، و چون حفر شد مقدارى از آنها را از همان مكان بيرون آوردند ، حضرت جاى بقيه آنها را از كنانة پرسيد و او باز هم از نشان دادن جاى بقيهء آنها خوددارى كرد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بزبير دستور داد او را تحت فشار قرار دهد تا جاى بقيه را نشان دهد ، ولى با اين وضع هم حاضر نشد جاى آن را نشان دهد و بالاخره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بمحمد بن مسلمة ( كه برادرش بدست آنها كشته شده بود ) سپرد و او