( 1 ) جمع كرده و آمدهاى بوسيله آنها شهر و ديار خود را بگيرى ؟ اينها قريش هستند كه با تمام وسائل آماده شدهاند و سوگند ياد كردهاند كه نگذارند تو وارد اين شهر شوى و به خدا هنگامى كه جنگ پيش آيد اين مردم از دور تو پراكنده خواهند شد ! ابو بكر كه پشت سر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نشسته بود به او تندى كرد و دشنام ركيكى به او داده گفت : ما از دور او پراكنده ميشويم ؟ . . .
عروة در موقع گفتگو دست بمحاسن رسول خدا ميزد ، مغيرة بن شعبة كه غرق در اسلحه بود بالاى سر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايستاده بود و هر بار دست عروة را پس ميزد و ميگفت : دست بچهرهء رسول خدا مزن كه بسزاى كردار خود ميرسى ؟ عروة گفت : چه مرد تند خود و سنگدلى هستى ؟ سپس پرسيد : اين مرد كيست ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تبسمى كرده فرمود : اين برادرزادهات مغيرة بن شعبة است . عروة كه از مغيرة انتظار اين جسارت را نداشت گفت : اى بىوفا ديروز بود كه من خيانت تو را شستشو دادم ! و مقصود عروة از اين سخن آن بود كه مغيرة بن شعبة قبل از اينكه مسلمان شود سيزده نفر از قبيلهء عروة كشته بود [ ( 1 ) ] فاميل و نزديكان مقتولين در صدد انتقام بر آمده آمادهء جنگ با قبيلهء مغيرة شدند ( و نزديك بود دو قبيله بهم بريزند و خون
هامش
[ ( 1 ) ] در سيره حلبيه ( ج 3 ص 16 - 17 ) داستان كشتن اين سيزده نفر را چنين نقل مىكند كه مغيرة بهمراه آن سيزده نفر كه همگى از قبيلهء ثقيف بودند از مكه حركت كردند و با هداياى بسيارى بنزد مقوقس ( پادشاه روم ) رفتند ، در وقت مراجعت مقوقس به آن سيزده نفر جوائزى داد ولى مغيرة از اين جريان ناراحت شد و در يكى از منازل كه برمىگشتند به آن سيزده نفر شراب زيادى داد و چون كاملا مست و بىحال شدند تمامى آنها را كشت و جوايز آنها را بر داشته بمدينه آمد و بنزد رسول خدا ( ص ) شرفياب شده مسلمان شد و اموال و جوايز مزبور را نيز نزد آن حضرت گذارد تا مانند غنائم جنگى حضرت خمس آن را براى خود بردارد و ما بقى را در اختيار مغيرة بگذارد ، رسول خدا ( ص ) اسلام او را قبول كرد ولى در آن اموال هيچگونه تصرفى نكرده فرمود : اينها را روى غدر بدست آوردهاى و ما را بدان نيازى نيست .