تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
( 1 ) اين مرد جزء كسانى است كه پرستش خداى ميكنند و نسبت بخانهء خدا احترام قائل هستند شتران قربانى را بسويش بفرستيد تا آنها را ببيند ، حليس كه چشمش بشتران قربانى افتاد و علامت قربانى را در گردنشان آويخته ديد و مشاهده كرد كه اينها در اثر طول كشيدن زمان قربانى كركهاى خود را خورده‌اند متأثر شد و در اثر همان حال تأثرى كه از اين منظره به او دست داده بود بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيامده و از همانجا بسوى قريش باز گشت و جريان را به آنها گفت . قريش به او گفتند : تو عربى بيابانى هستى و اطلاعى از اوضاع و احوال ندارى بنشين ، حليس از اين سخن خشمگين شده گفت : اى گروه قريش به خدا ما براى اين با شما هم عهد و هم پيمان نشده‌ايم كه شما جلوى زائرين خانهء خدا را بگيريد سوگند بدانكه جانم بدست او است يا جلوى محمّد را رها كنيد تا بمكة بيايد و زيارت خانهء كعبه را انجام دهد و يا اينكه من احابيش را از دور شما پراكنده كرده و به كلى با شما روابط خود را قطع ميكنيم ؟ قريش گفتند : اى حليس آرام باش تا راهى را كه موجب رضايت ما باشد پيدا كنيم قريش پس از او عروة بن مسعود ثقفى را براى گفتگو با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله انتخاب كردند ، عروة گفت : اى گروه قريش هر كس را شما فرستاديد در مراجعت با او تندى و بد زبانى كرديد ، و من در ميانه شما حكم فرزند شما را دارم ، و هنگامى كه از وضع شما اطلاع پيدا كردم قوم خود را برداشته و به يارى شما آمدم ( و با اين وضع جز خير خواهى شما منظورى ندارم ) [ ( 1 ) ] ؟ قريش گفتند : راست ميگوئى و تو نزد ما متهم به چيزى نيستى . عروة حركت كرد تا بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و در حضور آن حضرت نشست سپس شروع بسخن كرده گفت : اى محمّد تو يك دسته مردمان مختلف را دور خود
هامش
[ ( 1 ) ] مقصودش اين بود كه اگر بنا است من هم بنزد محمد بروم و در مراجعت آن چه مصلحت است بگويم و شما از من نپذيريد هم اكنون مرا از رفتن معاف داريد ، و اين ماموريت را به ديگرى واگذار كنيد ؟