( 1 ) اصحاب خود داد و فرمود : آن را در ته يكى از اين چاهها فرو ببر ، و آن مرد كه نامش ناجية بن جندب و يا براء بن عازب [ ( 1 ) ] بود بدستور آن حضرت عمل كرد و آب بسيارى از آن چاه بيرون آمد بطورى كه همگى سيراب شدند .
لشگريان قريش كه از تغيير مسير رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اطلاع حاصل كردند بمكة باز گشته و قريش را از اين جريان مطلع ساختند .
رفت آمد فرستادگان قريش و آغاز مذاكره و رد و بدل شدن پيامها از طرفين :
بديل بن ورقاء با جمعى از قبيله خزاعة بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده گفتند :
اى محمّد براى چه باينجا آمدهاى ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : من براى جنگ نيامدهام بلكه به قصد زيارت خانهء خدا آمدهام و جز اين قصدى ندارم ، سپس سخنانى نظير آنچه به بشر بن سفيان فرموده بود به بديل نيز گفت .
بديل بسوى قريش آمد و گفت : شما نسبت بمحمد عجله كرديد زيرا او براى جنگ نيامده بلكه براى زيارت خانهء خدا بدينجا آمده است .
قريش بديل و همراهانش را متهم ( بسازش با محمّد ) كردند چون خزاعة از دوستان محمّد صلى اللّه عليه و آله بودند و سخنان ناهنجارى به آنان گفتند و اظهار كردند : اگر محمّد براى جنگ هم نيامده باشد به خدا سوگند نبايد به صورت قهر و غلبه وارد شهر ما شود و نخواهيم گذارد اين مطلب ورد زبان قبائل عرب شود ! پس از بديل مكرز بن حفص را بنزد آن حضرت فرستادند و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنچه به بديل فرموده بود به او نيز همان سخنان را فرمود و او نيز بنزد قريش باز گشته سخنان آن حضرت را به آنها گفت .
پس از او قريش حليس بن علقمة يا حليس بن زبان را كه رئيس احابيش مكه بود بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستادند ، حضرت كه از دور چشمش به او افتاد فرمود
هامش
[ ( 1 ) ] اين قسمت تلخيص شده و براى اطلاع بيشتر به جلد دوم سيرة ص 310 - 311 مراجعه شود .