( 1 ) ( زيادى ) بسوى مسلمانان پرتاب كرده بودند ( و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميتوانست بجرم اين كار آنها را تنبيه كند و يا در حبس و زندان افكند ولى ) حضرت دستور آزادى آنها را داد و آنها سالم بسوى قريش باز گشتند .
سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمر بن خطاب را خواسته و به او دستور داد بنزد قريش برود و پيغام او را به آنها برساند ، عمر ( با كمال صراحت ) از انجام دستور خدا سرپيچى كرد و عذر آورد كه در مكه از قبيلهء بنى عدى ( فاميل خودش ) كسى وجود ندارد كه از من دفاع كند و من از قريش بر خود بيمناك هستم [ ( 1 ) ] و براى اين كار عثمان بن عفان را بفرستيد زيرا او را در مكه خويشانى است كه از او حمايت ميكنند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عثمان را خواست و او را مأمور كرد تا به مكه برود و پيغام و منظور آن حضرت را از ورود بسرزمين مكه به اطلاع قريش برساند .
عثمان به شهر مكه وارد شد و در ابتداى ورود يا قبل از ورود به ابان بن سعيد بن عاص برخورد و ابان او را در پناه خود قرار داده بنزد قريش آورد ، و بدين ترتيب پيغام آن حضرت را به اطلاع قريش رسانيد ، قريش گفتند : اى عثمان تو اگر مايل باشى ميتوانى برخيزى و طواف كنى ؟ عثمان گفت : تا رسول خدا طواف نكند من طواف نخواهم كرد .
بدنبال اين جريان قريش نگذاردند برگردد و او را در مكه حبس كردند و از آن سو برسول خدا صلى اللّه عليه و آله خبر رسيد كه عثمان بدست قريش كشته شده .
هامش
[ ( 1 ) ] ما چون بنا داريم از اعمال تعصب در اين ترجمه خوددارى نموده و جز در مواردى كه تذكراتى لازم است صرفا بنقل مطالب اكتفا كرده باشيم از اظهار عقيدهء خود نسبت به اين عمل عمر معذوريم و قضاوت را در اين نافرمانى عمر كه فقط باعتراف خودش روى ترس از قريش بود ( آن هم ترسى كه منشأش قوهء واهمهء او بود ) و سرپيچى او از انجام دستور رسول خدا ( ص ) . . . و ديگر مطالب . . . بعهدهء خوانندگان محترم مىگذاريم ؟ ! و در صفحات بعد هم ايراد او را كه دربارهء صلح برسول خدا ( ص ) كرد و حاضر نبود زير بار عملى را كه پيغمبر ( ص ) انجام داده برود نيز خواهيد خواند .