( 1 ) همان جاريه بپرس تا او راست مطلب را به تو بگويد [ ( 1 ) ] .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بريرة را خواست و از او دربارهء عايشه و تهمتى كه به او زده بودند سؤالاتى كرد ، على بن ابى طالب برخاست و به سختى او را زد و گفت : هر چه ميدانى راست بگو ، بريرة گفت : به خدا من هيچگونه عيبى از عايشه سراغ ندارم جز اينكه هر گاه خمير ميكنم ( تا نان بپزيم ) به او سفارش ميكنم كه از آن مواظبت كند ، ولى او ( كه دختركى بيش نيست ) خوابش ميبرد و گوسفندى ( كه در خانه است ) ميآيد و آن را مىخورد .
نزول آيه درباره اصحاب افك :
عايشه گويد : ( آن روزها من در خانه پدرم بودم و روزهاى سختى را پشت سر ميگذارديم تا اينكه ) روزى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله وارد خانهء ما شد و من با زنى از انصار كه نزدم نشسته بود مشغول گريه بوديم ، آن حضرت در كنارى نشست و پس از حمد و ثناى خدا فرمود : اى عايشه تو ميدانى كه مردم دربارهات چه گفتهاند ، اكنون از خدا بترس و اگر گناهى كه مردم ميگويند انجام دادهاى بدرگاه خدا توبه كن كه خدا توبهء بندگان را مىآمرزد ؟
من كه انتظار داشتم پدر و مادرم پاسخ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بدهند ، چون ديدم آنها پاسخى ندادند رو بدانها كرده گفتم : چرا جواب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را نميدهيد ! گفتند : ما نميدانيم چه جوابى به او بدهيم ، من كه ديدم آنها چيزى نميگويند بگريه افتاده گفتم : به خدا از آنچه فرمودى بسوى خدا توبه نميكنم زيرا من گناهى نكردهام تا توبه كنم . . .
در همين احوال بود كه حالت وحى برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عارض شد و جامهاش
هامش
[ ( 1 ) ] از اينجا مىتوان فهميد كه سبب آن همه دشمنىها و عداوتهاى عايشه نسبت بعلى بن ابى طالب عليه السلام از كجاها سر چشمه گرفته و حقگوئى و رفتار عادلانهء على بن ابى طالب عليه السلام چه دشمنان خطرناكى براى او پرورش داد كه بعدها در صدد ضديت با آن حضرت بر آمده و سختترين اقدامات را بر ضد آن جناب كردند .