( 1 ) كسى كه از همه بيشتر در اين باره سخن ميگفت و حرفهاى ناروا ميزد يكى عبد اللّه بن ابىّ ( رئيس منافقين ) بود ( كه ) با چند تن از قبيله خزرج در هر كجا مينشستند از اين موضوع سخنى بميان آورده و حرفهاى تهمت آميزى ميزدند ، و ديگرى مسطح و حمنة دختر جحش بود كه چون خواهرش زينب دختر جحش جزء همسران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و رقباى من در مقام و منزلت بود نسبت به من حسادت مىورزيد ، ولى خود زينب در اثر ايمان و تقوائى كه داشت زبان ببدگوئى و تهمت باز نكرد ، ولى حمنة خواهرش بىپروا هر چه به زبانش مىآمد ميگفت .
اختلاف قبيله اوس و خزرج در اين باره :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن خطبه را خواند اسيد بن حضير ( كه جزء بزرگان اوس بود ) برخاسته عرض كرد : يا رسول اللّه اگر اين ياوه سرايان از قبيله اوس هستند ما شر آنها را كفايت خواهيم كرد ، و اگر از قبيله خزرجند هر دستورى دربارهء آنها صادر كنى انجام دهيم ، و به خدا آنها سزاوار هستند كه گردنشان را بزنند .
سعد بن عبادة ( رئيس خزرج ) بطرفدارى از قبيلهء خود برخاسته رو باسيد بن حضير كرد و گفت : به خدا دروغ ميگوئى و هرگز ما گردن آنها را نميزنيم و خدا ميداند كه تو چون ميدانستى تهمتزنندگان از خزرج هستند اين سخن را گفتى و اگر از قوم خودت بودند اين حرف را نميزدى ؟ اسيد گفت : تو دروغ ميگوئى و شخص منافقى هستى كه طرفدارى از منافقين مىكنى .
كار سخت شد و نزديك بود نزاعى ميان اين دو قبيله در گير شود ، از آن سو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با على بن ابى طالب و اسامة بن زيد دربارهء كار عايشه مشورت كرد اسامة بن زيد گفت : مسلما اين سخنها دروغ و باطل است و دامن عايشه از اين تهمتها پاك است ، ولى على بن ابى طالب گفت : يا رسول اللّه زن بسيار است و تو مىتوانى بجاى عايشه زنان ديگرى بگيرى ، ( ضمنا ميتوانى از جاريهاش بريرة بپرسى ) پس از