( 1 ) كه ميزدند و يك ديگر را به يارى شدن و كشتن دشمن نويد ميدادند ) .
جويرية دختر حارث بى ابن ضرار . . .
در ميان اسيران زيادى كه از بنى المصطلق بدست مسلمين افتاد جويرية دختر حارث بن أبى ضرار ( رئيس بنى المصطلق ) نيز بود كه پس از تقسيم در سهم ثابت بن قيس قرار گرفت ، و بوسيلهء قرار دادى كه با ثابت بن قيس نوشتند قرار شد جويرية مبلغى به ثابت بپردازد و خود را آزاد كند ، از اين رو بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از آن حضرت خواست تا در پرداخت مبلغى كه قرار داد كرده بودند به او كمك كند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پذيرفت كه تمام آن مبلغ را بپردازد و بدنبال آن نيز ( روى هدفى كه بعدا معلوم شد ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيشنهاد ازدواج با آن زن را به او فرمود و جويرية نيز اين پيشنهاد را پذيرفت .
و چون جويرية بهمسرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آمد مسلمانان اسيران بنى المصطلق را كه صد خانوار بودند آزاد كرده گفتند : اينها فاميل پيغمبر بزرگوار ما هستند و سزاوار نيست در اسارت ما بسر ببرند ، و جويرية سبب شد كه قوم خود را از اسارت نجات دهد ، و عايشه در اين باره گفت : من هيچ زنى را سراغ ندارم كه به اندازه جويرية براى قوم خود خير و بركت داشته باشد .
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خواست از آن جنگ مراجعت كند در جائى بنام « ذات الجيش » جويرية را بيكى از انصار سپرد و فرمود : از او نگهدارى كن و چون بمدينة رسيد پدرش حارث بن ابى ضرار چند شتر برداشت و بسوى مدينه حركت كرد تا با دادن آن شترها جويرية را آزاد كند ، و چون به « عقيق » [ ( 1 ) ] رسيد شتران مزبور را بدقت نگاه كرد و به دو شتر آنها رغبت زيادى پيدا نمود و هر چه فكر كرد دلش راضى نشد آنها را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدهد . از اين رو آن دو را در همان عقيق درهاى پنهان كرد و ما بقى را بنزد پيغمبر اسلام آورد ، و بدان حضرت
هامش
[ ( 1 ) ] عقيق نام جائى در دو سه ميلى مدينه است كه در آنجا نخلههاى خرما و خانههاى زيادى است .