( 1 ) اينها بدبختيهائى است كه خودتان بسر خود آورديد ! اينها را به شهر و ديار خود راه داديد ، و اموال خود را با آنها قسمت كرديد ، و اگر چنين نكرده بوديد اينها بجاى ديگرى ميرفتند ( و اينطور بر شما مسلط نمىشدند ) .
زيد بن ارقم از جا برخاست و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و سخنان عبد اللّه بن أبى را براى آن حضرت نقل كرد ، عمر بن خطاب كه در مجلس حاضر بود عرض كرد : يا رسول اللّه دستور دهيد عباد بن بشر او را بقتل برساند ؟ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اى عمر آن وقت ديگران خواهند گفت : محمّد دست بكشتن ياران و اصحاب خود زده ! نه اين كار را نخواهيم كرد ولى اعلان كن كه لشگريان حركت كنند .
و چون آن ساعت ساعتى نبود كه معمولا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جائى حركت كند اين دستور براى مسلمانان فوق العادگى داشت ، و بهر حال مردم حركت كردند .
عذر خواهى عبد اللّه بن ابى و گفتار رسول خدا ( ص ) . . .
از آن طرف عبد اللّه أبى مطلع شد كه زيد بن ارقم سخنان او را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نقل كرده از اين رو ( مضطرب شده ) بنزد آن حضرت آمد و قسم خورد كه من چنين سخنانى نگفتهام ! حاضرين در آن مجلس از انصار مدينه نيز بطرفدارى او عرض كردند : شايد زيد بن ارقم كه جوانى نورس مىباشد اشتباه شنيده و سخنان عبد اللّه بن أبى را درست نشنيده باشد ! از آن سو اسيد بن حضير بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده عرض كرد : يا رسول اللّه هرگز شما در چنين ساعتى حركت نميكرديد ، چه امر فوق العادهاى اتفاق افتاده ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : مگر سخن رفيقتان را نشنيدهاى كه چه گفته است ؟
اسيد گفت : كدام رفيقمان ؟
فرمود : عبد اللّه بن أبىّ .
پرسيد : مگر چه گفته است ؟
فرمود : گفته است اگر بمدينه برگرديم عزيزان آن شهر ذليلان را از آنجا بيرون ميكنند !