تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
( 1 ) انجام اين كار را به من واگذار كنيد تا خود من سر او را براى شما بياورم با اينكه قبيله خزرج ميدانند كه به خدا كسى باندازهء من پدرش را دوست ندارد ، ولى ميترسم شخص ديگرى اين كار را انجام دهد و دل من راضى نشود قاتل پدرم را ببينم و بناچار او را بكشم و با كشتن يك نفر مسلمان مستحق آتش دوزخ گردم ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : نه ما چنين قصدى نداريم و تا هنگامى كه زنده است مانند يك دوست و رفيق با او بنيكى رفتار ميكنيم ، و همين رفتار آن حضرت باعث شد كه عبد اللّه بن أبى از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيلهء خود قرار گيرد . در اين جنگ چنان كه گفتيم از مسلمانان شخصى بنام هشام بن صبابة كشته شد كه او هم اشتباها بدست رفقاى مسلمان خود كشته شد و يكى از مسلمانان او را نشناخت و به خيال اينكه يكى از لشگريان دشمن است او را بقتل رسانيد . هشام بن صبابة برادرى داشت كه در مكه به حال شرك بسر ميبرد ، و چون از قتل برادرش اطلاع حاصل كرد بمدينه آمد و مسلمان شد و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفته مطالبهء پول خون و ديهء برادرش را كرد ، حضرت نيز دستور داد تا ديهء هشام را به او پرداختند ، ولى پس از چندى كه در مدينه ماند روزى قاتل برادرش را در جائى بديد و او را بقتل رسانيده از دين اسلام نيز بيرون رفته مرتد شد و به مكه گريخت و اشعارى نيز در اين باره گفت [ ( 1 ) ] . و در جنگ بنى المصطلق گروهى از آنها بدست لشگريان اسلام كشته شدند كه از آن جمله بود : مالك و پسرش كه هر دو بدست على بن ابى طالب كشته شدند ، و ديگر مردى بود بنام « احمر - يا احيمر » كه بدست عبد الرحمن بن عوف كشته شد . و شعار مسلمانان در آن روز : « يا منصور امت » بود ( يعنى براى اينكه شناخته شوند و افراد لشگريان خود را با افراد دشمن اشتباه نكنند اين شعار را مىگفتند و معناى آن اين است كه : اى يارى شده جان دشمنت را بگير ، و اين تفألى بود
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 293 . .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 198 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى