( 1 ) كسى سوارش نشده بود شروع كرد سم به زمين كوبيدن و به اين طرف و آن طرف رفتن زنان قبيلهء بنى عبد الاشهل كه اين حال را از آن حيوان مشاهده كردند بمحرز گفتند : اى قمير مىبينى كه اين حيوان آرام نميگيرد خوبست تو بر آن سوار شوى و خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله و مسلمانان برسانى ! محرز پذيرفت و بر آن اسب سوار شده بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و چون مدتى بود كسى بر آن اسب سوار نشده بود هنگام تعقيب دشمن از اسبان ديگر جلو افتاد و محرز خود را پيش از ديگران بسرعت بدشمن رسانيد و بر سر آنها فرياد زده آنان را بتوقف وادار كرد ، يكى از غارتگران بسوى او برگشته و بر او حمله كرد و او را بقتل رسانيد ولى اسبش را نتوانستند بگيرند ، و اسب مزبور جولانى زده بسرعت بسوى مدينه باز گشت و يكسر آمد و در كنار همان درخت خرمائى كه قبلا بدان بسته بود توقف كرد ، و در آن روز از مسلمانان جز محرز كسى كشته نشد .
و برخى گفتهاند : شخص ديگرى نيز بنام وقاص بن مجرز بهمراه محرز بود كه او نيز كشته شد .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز ابن ام مكتوم را در مدينه منصوب فرمود و با گروهى از مسلمانان حركت كرد ، سوارانى كه از جلو رفته بودند برخى از آنها بدنبالهء غارتگران رسيدند ، و پسر عيينة بن حصن كه حبيب نام داشت بدست يكى از سواران مسلمان بنام ابو قتادة كشته شد و دو نفر ديگر از آنها نيز بنام اوبار و پسرش عمرو بن اوبار كه بر يك شتر سوار شده بودند بدست يكى ديگر از سواران اسلام بنام عكاشة بن محصن بقتل رسيدند و عكاشة و ابو قتادة و ديگران كه خود را به آنها رسانده بودند موفق شدند قسمتى از شتران غارت شده را از آنها باز گيرند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز از عقب بدانها رسيد و همچنان تا كوه ذى قرد بتعقيب دشمن پيش رفتند ولى چون عيينة و همراهان خود را بغطفان رسانده بودند لشگريان اسلام بدانها نرسيدند و در ذى قرد فرود آمدند و يك شبانه روز در آنجا مانده سپس بمدينه باز گشتند .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٩٣