( 1 ) سلمة بن اكوع بعرض رسانيد : يا رسول اللّه اگر صد سوار همراه من بفرستى من بتعقيب دشمن ميروم و ما بقى شتران را نيز از آنها ميگيرم ؟ حضرت فرمود : آنها هم اكنون بميان قبيلهء غطفان رسيده و مشغول نوشيدن شير شتران هستند ( يعنى ديگر شما به آنها نخواهيد رسيد ) .
آن زن غفارى نيز كه بدست دشمن اسير شده بود توانست از چنگال آنها فرار كند و بوسيلهء يكى از شتران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بنام « عضباء » خود را بمدينه برساند ، و چون بدانجا رسيد بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفته عرض كرد : يا رسول اللّه من نذر كردهام اگر خدا بوسيلهء اين شتر مرا نجات داد آن را در راه خدا بكشم ! حضرت تبسمى كرده فرمود : بد پاداشى براى اين حيوانى كه نجاتت داد در نظر گرفتهاى ، بدانكه نذر در مورد معصيت و همچنين در مورد چيزى كه مالك آن نيستى صحيح نيست ، اين شتر مال من است ( و تو نمىتوانى در مورد شترى كه از من است نذر كنى ) برو در پناه خدا .
و دربارهء جنگ ذى قرد حسان بن ثابت و كعب بن مالك و شداد بن عارض اشعارى سرودهاند ، و بخاطر يكى از اشعار حسان ميان او و سعد بن زيد كدورتى ايجاد شد كه حسان ناچار شد شعر ديگرى در مدح سعد بگويد ولى كدورت او رفع نشد [ ( 1 ) ]
غزوهء بنى المصطلق ( شعبان سال ششم هجرت )
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جنگ ذى قرد كه باز گشت ماه جمادى الاخرة و رجب در مدينه ماند و در ماه شعبان ابو ذر غفارى - و برخى گفتهاند نميلة بن عبد اللّه ليثى را در مدينه منصوب فرمود و به قصد سركوبى بنى المصطلق با جمعى از لشگريان اسلام بسوى آنها حركت كرد .
و سبب اين جنگ هم آن بود كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله خبر رسيد قبيلهء بنى
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار و توضيح بيشتر به جلد دوم سيرة ص 205 - 289 مراجعه شود