( 1 ) ندارم نسبت به من بد گمان باشيد ؟ همگى پاسخ دادند : چنين است كه ميگوئى و ما نسبت به تو هيچگونه سوء ظنى نداريم ، گفت : پس بايد آنچه ميگويم پنهان داريد و جائى افشا نكنيد ، گفتند : چنان كنيم اكنون بگو چه مطلبى دارى ؟
نعيم آنچه را بقريش گفته بود به آنها نيز گفت و آنها را از تسليم افرادى از خود بعنوان گروگان بيهود بنى قريظة بر حذر داشت .
تفرقه در ميان دشمن :
از آنجا كه خدا ميخواست تدبير نعيم بن مسعود در تفرقه دشمن بىاندازه مؤثر واقع شد ، و در شبى كه مصادف با شب شنبه بود ابو سفيان عكرمة بن ابى جهل را باتفاق چند تن از سرشناسان قريش و غطفان بنزد يهود بنى قريظة فرستاد و براى آنها پيغام داد كه ما نمىتوانيم زياد در اين شهر بمانيم ، اسبان و شتران ما دارند هلاك ميشوند و بيش از اين توقف براى ما ممكن نيست ، از اين رو آماده باشيد تا فردا همگى حمله را شروع كنيم و كار محمّد را يكسره كنيم .
بنى قريظه در جواب آنها گفتند : فردا كه شنبه است و ما در چنين روزى به هيچ كارى دست نميزنيم ، و از اين گذشته تا چند تن از بزرگانتان را بعنوان گروگان بما ندهيد ما اقدام بجنگ نميكنيم ، زيرا ممكن است جنگ ادامه پيدا كند و كار را بر شما سخت كند و شما نتوانيد مقاومت كنيد و به شهر و ديار خود برگرديد و ما را در برابر اين مرد تنها بگذاريد ، و آن وقت است كه ما نيروى جنگ با او را نداريم ! فرستادگان ابو سفيان كه برگشتند و پاسخ يهود را به اطلاع قريش و غطفان رساندند اينان گفتند : به خدا نعيم بن مسعود نصيحت خوبى بشما كرد و سخنش راست بود ، از اين رو براى بنى قريظة پيغام فرستادند كه به خدا ما يك نفر هم گروگان بشما نميدهيم اگر خواستيد كه آمادهء جنگ باشيد و گر نه ما گروگان نميدهيم .
يهود كه اين سخن را شنيدند گفتند : به خدا نعيم بن مسعود نصيحت خوبى بما كرد و حقيقتى را بما گوشزد كرد ، اينان ميخواهند جنگ را شروع كنند تا اگر بتوانند دستبردى بزنند و از فرصت استفاده كنند و اگر نتوانستند ما را تنها