( 1 ) باينجا آمدهاند . و دارائى و زن و بچه آنها در جاى ديگرى است ، اينها اگر توانستند كه دستبردى ميزنند و غنيمتى بدست ميآورند و از فرصت بنفع خود استفاده ميكنند و اگر نتوانستند و اوضاع را تاريك ديدند بشهرها و بلاد خود مراجعت مىكنند و شما را در اين شهر در برابر اين مرد تنها ميگذارند ، و آن وقت است كه شما نيروى مقاومت با او را نداريد ، بنابر اين تا عدهاى از بزرگان قريش و غطفان را بعنوان گروگان نگيريد و ببودن آنها در نزد خود مطمئن نشويد اقدام بجنگ با محمّد نكنيد .
بنى قريظه گفتند : مصلحت در همين كارى است كه تو گفتى و بايد آن را انجام داد .
از آن سو بنزد قريش آمده بابو سفيان و ساير سران آنها گفت : شما از دوستى و صميميت من نسبت به خود آگاهيد و ميدانيد كه مرا با محمّد كارى نيست ، و اكنون خبرى شنيدهام كه روى دوستى با شما خود را موظف دانستم كه آن را به اطلاع شما برسانم ولى بايد پيش خودتان مكتوم بماند .
گفتند : مطمئن باش كه به كسى نخواهيم گفت .
نعيم گفت آگاه باشيد كه يهوديان از شكستن پيمان خود با محمّد پشيمان شدهاند و براى جبران اين كار نزد محمّد فرستاده و براى او پيغام دادهاند كه ما از كار خود پشيمان شدهايم آيا اگر ما نيرنگى بزنيم و گروهى از بزرگان قريش و غطفان را بعنوان گروگان بگيريم و تسليم تو كنيم تا آنها را گردن بزنى ، آنگاه با تو همدست شويم تا بقيه را از بين ببريم در اين صورت از ما راضى ميشوى و عهد شكنى ما را ناديده ميگيرى ؟ محمّد در پاسخشان گفته است : آرى ، و اين پيشنهاد را از ايشان پذيرفته است .
و از اين رو اگر بنى قريظة كسى بنزد شما فرستادند و خواستند تا افرادى را از شما بعنوان گروگان بگيرند مبادا قبول كنيد و كسى را بدست آنها بسپاريد ! از آنجا بنزد قبيلهء خود غطفان آمد و به آنها گفت : اى گروه غطفان شما قوم و قبيلهء و عشيرهء من هستيد و هيچكس پيش من محبوبتر از شما نيست و گمان
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٦٩