تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
( 1 )

شجاعت عجيب صفيه دختر عبد المطلب و ترس عجيب حسان بن ثابت :

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چنانچه پيش از اين گفتيم دستور داده بود زنان و كودكان را در قلعه‌ها جا دهند ، و هر دسته از آنها در يكى از قلعه‌هاى مدينه جايگير شده بودند از آن جمله صفيه دختر عبد المطلب ( عمه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ) بود كه با دستهء از زنها در قلعهء فارع كه متعلق بحسان بن ثابت شاعر معروف بود جاى داشت . حسان بن ثابت ( با اينكه در سرودن اشعار و مذمت بزرگان قريش بىباك بود ولى ) از جنگ و زد و خورد بىاندازه ترسناك بود ، از اين رو ( چنانچه مورخين گفته‌اند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هميشه او را از جنگ معاف ميداشت ، و آن روز ) پيش زنان و كودكان در قلعه مانده بود . يهود بنى قريظة پس از اينكه پيمان خود را شكستند در صدد جنگ برآمده و برخى از آنها لباس جنگ پوشيده بميان شهر آمدند و افرادى را كه سر راه خود ميديدند متعرضشان ميشدند . صفيه گويد : يكى از يهوديان بنى قريظة بكنار قلعه كه ما در آن بوديم آمد و شروع بگردش بدور آن قلعه كرد تا بلكه راهى به داخل آن پيدا كند و كسى هم نبود كه از او دفاع كند ، زيرا رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و مسلمين در ميدان جنگ بودند و نمىتوانستند آنجا را رها كرده براى محافظت ما به شهر بيايند ، از اين رو من بحسان بن ثابت گفتم : اين يهودى مشغول گردش در اطراف قلعه است ، و ممكن است جائى پيدا كند و به داخل قلعه بيايد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و ساير مسلمانان هم كه در برابر دشمن هستند و نمىتوانند بما كمكى بكنند ، پس تو از جا برخيز و او را بقتل برسان حسان گفت : اى دختر عبد المطلب خدايت بيامرزد ، به خدا تو خود ميدانى كه من مرد اين كار نيستم و كشتن او از عهدهء من خارج است . صفيه گويد : اين پاسخ را كه من از حسان شنيدم كمرم را محكم بستم سپس عمودى [ ( 1 ) ] بدست گرفته از قلعه به زير آمدم و بدان يهودى حمله كردم و با آن
هامش
[ ( 1 ) ] ظاهرا مقصود از عمود در اينجا چوبى بوده .