( 1 ) عكرمة بن ابى جهل كه جريان كشته شدن عمرو ( و ضرب دست على بن ابى طالب عليه السلام ) را ديد نيزهاش را به زمين انداخت و فرار كرد ، و حسان بن ثابت دربارهء فرار كردن او اشعارى گفت [ ( 1 ) ]
تير خوردن سعد بن معاذ :
( چنانچه گفتيم در جنگ خندق بيشتر روزها طرفين بسوى يك ديگر تير پرتاب ميكردند و بواسطهء خندقى كه ميان دو لشگر قرار داشت جنگ تن بتن و گلاويز شدن جنگجويان با يك ديگر كمتر اتفاق ميافتاد و از اين رو مجروحين و يا مقتولين اين جنگ بيشتر بوسيلهء تيرهائى بود كه بسوى يك ديگر پرتاب ميكردند ) .
از جمله كسانى كه تير به رگ اكحل او خورد و ( پس از چند روز ) منجر بمرگ او گرديد سعد بن معاذ - رئيس قبيلهء اوس - بود ، و در اينكه آن كس كه اين تير را به او زد چه شخصى بود اختلاف است ، برخى گويند : نامش : حبّان بن قيس بوده ، و برخى گويند : ابو اسامة حشمى بوده و اشعارى نيز در اين باره سروده است [ ( 2 ) ] و بعقيدهء ابن هشام قاتل سعد بن معاذ شخصى بنام خفاجة بن عاصم بود .
و بالجمله آن تير كه بسعد بن معاذ اصابت كرد سر را بسوى آسمان بلند كرده گفت : بار خدايا اگر هنوز جنگ با قريش پايان نيافته و باز هم بنا هست مسلمانان بجنگ با قريش بروند مرا زنده بدار تا در آن جنگهاى ديگر هم شركت كنم ، زيرا چيزى نزد من محبوبتر از جنگ با آنها نيست آنهايى كه پيامبر تو را آزار كرده و او را تكذيب نموده از شهرش بيرون كردند و اگر جنگ با قريش به آخر رسيده اين زخم را شهادت من قرار ده ولى مرا زنده بدار تا ديدهام دربارهء سرنوشت يهود بنى قريظه روشن گردد و سزاى خيانتى را كه بمسلمين كردند ببينم ( آنگاه مرگم را برسان و چنان هم شد چنانچه شرحش پس از اين بيايد ) .
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 226 .
[ ( 2 ) ] ابن هشام اشعار مزبور را در ج 2 سيره صفحهء 227 نقل كرده است .