تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
( 1 ) و چون على بن ابى طالب از كشتن او فارغ شد اشعارى در اين باره گفت كه ابن
هامش
[ ( - ) ] وجود در جوانمرد از بهترين خصلتها است ) در اين مرتبه نيز على برخاست و گفت : يا رسول اللّه من بجنگ او ميروم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : بنشين او عمرو بن وداست ، عمرو براى بار سوم مبارز طلبيد باز هم على برخاست و گفت : يا رسول اللّه من بجنگ او ميروم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : او عمرو است ؟ على گفت : اگر چه عمرو باشد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بعلى اجازه داد و او بجنگ عمرو آمد و اشعار زير را در پاسخ اشعار او سرود :لا تعجلن فقد أتاك * مجيب قولك غير حاجز - ذو نية و بصيرة * و الصدق منجى كل فائز( يعنى عجله مكن كه پاسخ دهنده تو با بينائى كامل و تصميمى راسخ آمد و صدق و راستى نجات دهندهء هر انسان رستگارى است ) . و در حديث ديگرى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن حال شمشير خود ذو الفقار را به او داد و زره خود را به او پوشانيد و عمامهء مخصوص خود را بر سر او بست ، آنگاه دست بدعا برداشت و گفت : بار خدايا اين برادر و پسر عموى من است ! پروردگارا مرا تنها مگذار ، و در حديث ديگرى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمامهء خود را از سر برداشت و سر را برهنه كرده گفت : پروردگارا عبيدة را در جنگ بدر از من گرفتى و حمزة را در جنگ احد ، و اين على است كه برادر و عموزادهء من است خدايا او را از من مگير و مرا تنها مگذار . . . بالجمله على كرم اللّه وجهه بنزد عمرو آمده گفت : اى عمرو تو با خدا عهد كرده‌اى كه هيچگاه مردى از قريش تو را بيكى از دو كار مخير نسازد جز اينكه يكى را بپذيرى ؟ عمرو گفت : آرى ، على گفت : پس تو را باسلام دعوت مىكنم ؟ عمرو گفت : بدان نيازى ندارم على فرمود : پس تو را بجنگ ( يا به پياده شدن ) دعوت مىكنم ؟ تا آن جا كه گويد : و در حديث ديگرى است كه چون على مقابل او آمد چون كله خود بر سر داشت عمرو او را نشناخت و پرسيد : تو كيستى ؟ على فرمود : من على بن ابى طالب هستم ، عمرو گفت اى برادرزاده چرا عموهايت كه از تو بزرگتر بودند بجنگ من نيامدند زيرا من خوش ندارم خون تو را بريزم ! و در حديث ديگرى است كه گفت : من با پدرت رفيق بوده‌ام ؟ على در پاسخش فرمود : ولى من ناخوش ندارم كه خونت را بريزم ، در اين حال بود كه عمرو غضب كرد ، على كرم اللّه وجهه به او گفت : چگونه من با تو بجنگم كه تو سواره‌اى و من پياده هستم -