( 1 ) عمرو گفت : براى چه برادرزاده ؟ به خدا من دوست ندارم تو را بكشم .
على فرمود : ولى به خدا من دوست دارم تو را بكشم [ ( 1 ) ] .
در اين وقت بود كه عمرو بغيرت آمده از اسب پياده شد و آن را پى كرده بجنگ على عليه السلام آمد و با هم در آويختند و على بن ابى طالب او را بقتل رسانيد و همراهان او كه چنان ديدند رو بفرار گذارده بسرعت خود را بكنار خندق رسانده بآنسو پريدند [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] و در روايت مفيد ( ره ) در ارشاد ( ج 1 ص 88 مترجم ) ضميمهء هم دارد كه فرمود « ولى من به خدا تا هنگامى كه تو از حق رو گردان هستى دوست دارم تو را بكشم » . و گذشته از اينكه روايت مفيد ( ره ) براى ما از هر جهت معتبر است به نظر ميرسد كه اين ضميمه در حديث وجود داشته و بدست راويان سقط شده است .
[ ( 2 ) ] داستان كشته شدن عمرو بن عبد ود كه رعبى سخت در دل مشركين انداخت و فكر مراجعت بمكة را در مغز ايشان پروراند مفصلتر از اين است كه ابن هشام در اينجا بطور اجمال نقل كرده و دانسته يا ندانسته رواياتى را كه در فضيلت على بن ابى طالب عليه السلام در اين مورد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روايت كردهاند نقل نكرده است ، و ما براى توضيح بيشتر جريان را از روى سيرهء حلبيه كه مورد اعتماد مورخين سنى مذهب بالخصوص مىباشد در اينجا نقل مىكنيم :
در كتاب مزبور ( ج 2 صفحهء 339 ط مصر ) مينويسد : هنگامى كه عمرو بن عبد ود بميدان آمد نود سال از عمرش گذشته بود پس فرياد زد : كيست كه بجنگ من آيد ؟
على بن ابى طالب كرم اللّه وجهه ( كه نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود ) برخاسته گفت : يا رسول اللّه من بجنگ او ميروم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : بنشين او عمرو بن عبد ود است ، عمرو براى بار دوم فرياد زد و شروع كرد بسرزنش و توبيخ مسلمانان و گفت :
كجاست آن بهشتى كه شما پنداريد كه هر كه از شما كشته شود بدان جا ميرود ؟ آيا مردى نيست كه بجنگ من بيايد ؟ سپس اين اشعار را خواند :و لقد بحجت من النداء * بجمعكم هل من مبارز
ان الشجاعة فى الفتى * و الجود من خير الغرائز( يعنى صداى من گرفت از بس فرياد زدم آيا مبارزى هست ، همانا شجاعت