( 1 ) را كه تهيه كرده بوديم بنزد آن حضرت نهاديم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نشست و بسم اللّه گفت و شروع به خوردن كرد ، مردم نيز دسته دسته ميآمدند و از آن غذا ميخوردند تا همگى ( از آن غذاى مختصر ) سير شدند [ ( 1 ) ] .
برقى كه از سنگ جهيد :
سلمان فارسى گويد : در آن قسمتى كه من مشغول كندن بودم ناگهان سنگى سخت ظاهر گرديد كه كار را بر من دشوار كرده بود و كلنگ در آن كار نميكرد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه در نزديكى من بود متوجه شد و پيش آمده كلنگ را از دست من گرفت و به سنگ زد كه برقى جهيد كلنگ دوم و سوم را نيز كه زد هم چنان برقى از سنگ جهيد .
سلمان گويد : من گفتم : يا رسول اللّه - پدر و مادرم بفدايت - اين برقها چه بود كه از زير كلنگ جهيد ؟
فرمود : تو هم ديدى ؟
گفتم : آرى يا رسول اللّه .
فرمود : برق اول كليد فتح يمن بود كه خدا به من داد . و دوم كليد فتح شام و مغرب زمين بود ، و سوم كليد فتح مشرق بود كه خدا به من عنايت فرمود !
ورود قريش و احزاب بكنار خندق :
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از كندن خندق فراغت حاصل كرد و لشگر قريش نيز با ساير قبائل همدست خود از غطفان و احابيش و بنى كنانة و ديگران كه رويهم ده
هامش
[ ( 1 ) ] در رواياتى كه از طريق محدثين شيعه رضوان اللّه عليهم از ائمهء معصومين صلى اللّه عليه و آله رسيده و نيز در مستدرك حاكم ( ج 3 : 598 ) و صحيح بخارى ( ج 5 : 139 ) نقل شده چنان است كه غذائى كه جابر طبخ كرده بود آب گوشت بود و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نان را با دست خود در كاسهها تريد مىكرد و با ملاقه از آن آبگوشت روى نانها ميريخت و دسته دسته نزديك آمده مىخوردند و پس از اينكه همگى خوردند نان و آبگوشت به حال خود بود و هيچ كم نشده بود .