( 1 ) « عمرو » ناميده بود .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز « عمروا » و « ظهرا » را با آنها ميگفت ، يعنى چون مصراع اول را ميخواندند به عمروا كه ميرسيدند آن حضرت هم مىفرمود « عمروا » و همچنين در مصراع دوم به « ظهرا » كه ميرسيدند آن حضرت نيز ميفرمود « ظهرا » .
معجزاتى كه در جنگ خندق از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بظهور پيوست :
از جمله معجزاتى كه هنگام حفر خندق از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ظاهر شد داستان نرم شدن سنگ بود ، كه جابر بن عبد اللّه روايت كند كه در قسمتى از خندق سنگ محكمى ظاهر شد و كار حفر خندق را بسيار مشكل ساخت ، جريان را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كردند حضرت ظرف آبى طلبيد و مختصرى از آب دهان خويش در آن انداخت و دعائى نيز بر آن خواند آنگاه آن آب را بدان سنگ پاشيد و فرمود :
اكنون بكنيد .
جابر گويد : به خدا سوگند آن سنگ مانند خاك نرم شد و با بيل و كلنگ به آسانى آن را كندند .
بركتى كه در خرما پيدا شد :
بشير بن سعد از كسانى بود كه در حفر خندق كار ميكرد و او شوهر خواهر عبد اللّه بن رواحة بود .
دختر بشير گويد : روزى مادرم مقدارى خرما در دامن من ريخت و گفت اينها را براى پدرت بشير و دائيت عبد اللّه ببر . گويد : من آن را برداشته بكنار خندق آمدم و بجستجوى پدر و دائى خود به اين طرف و آن طرف ميرفتم در اين ميان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرا ديد و فرمود : دخترك نزديك بيا بهبينم چه همراه دارى ؟
گفتم : يا رسول اللّه مقدارى خرما است كه مادرم داده تا براى چاشت پدرم بشير بن سعد و دائيم عبد اللّه بن رواحة ببرم .
فرمود : آن را پيش من بياور .
گويد : من آن را در دست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ريختم ، و مقدارى نبود كه دستهاى