( 1 ) كه مراجعت كرديد با رمز و اشاره خبر را به من بگوييد و علنى نگوئيد كه موجب پريشانى و اضطراب سايرين شود ولى اگر ديديد دروغ است و روى همان عهدى كه بسته بودند وفا دارند علنى بگوييد .
وقتى اينان بنزد بنى قريظة آمدند ديدند كار بدتر از آن است كه شنيدهاند و بمحض اينكه سخن از پيمان با رسول خدا بميان آمد زبان بدشنام گشوده و گفتند محمّد كيست ؟ ما نه پيمانى با او داريم و نه عهدى ، سعد بن معاذ كه مردى غيور و متعصب بود وقتى اين حرف را شنيد زبان ببدگوئى و دشنام آنها گشود ، آنها نيز سعد را دشنام گفتند سعد بن عبادة كه چنان ديد رو بسعد بن معاذ كرده گفت كار از اين حرفها گذشته است آرام باش ، سپس بسوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله باز گشته سلام كردند و بدنبال آن گفتند : « عضل و القارة » يعنى اينها نيز مانند دو قبيلهء عضل و قارة كه نسبت به مسلمانان در رجيع عهد شكنى كردند [ ( 1 ) ] پيمان خود را شكستهاند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ( براى اينكه مسلمانان دلسرد نشوند ) تكبير گفت و فرمود : اى گروه مسلمانان بشارت ! در اين وقت بود كه ترس و اضطراب مسلمانان بحدّ اعلا رسيد زيرا دشمن از هر سو آنها را احاطه كرده بود بطوريكه برخى را متزلزل كرد ، و نفاق قلبى دستهاى را ظاهر ساخت تا آنجا كه معتب بن قشير - يكى از منافقين - گفت : محمّد بما وعدهء گنجهاى كسرى و قيصر را ميدهد با اينكه ما از ترس جرئت اينكه براى قضاء حاجت بكنارى برويم نداريم ! و اوس بن قيظى حفظ خانههاى خود را بهانه قرار داد و بنزد آن حضرت آمده گفت : يا رسول اللّه خانههاى ما چون در خارج شهر است امنيت ندارد بما اذن بده براى محافظت آنها برويم . . . . و امثال اين گونه كلمات كه حكايت از تزلزل و نفاق آنها ميكرد .
و هر چه زمان محاصره طولانىتر ميشد بترس و اضطراب و تزلزل مردم نيز
هامش
[ ( 1 ) ] شرح داستان عضل و قارة و عهد شكنى آنها در ص 134 گذشت .