( 1 ) ترس اين نبود كه من در انجام امر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كوتاهى كرده باشم و دشمن دستبردى بزند به هيچ قيمت سوره را قطع نميكردم اگر چه نفسم قطع شود و جانم در آن ميان گرفته شود .
غزوهء بدر سوم ( شعبان سال چهارم هجرت )
چنانچه پيش از اين گفتيم هنگامى كه ابو سفيان از احد بسوى مكه حركت ميكرد مسلمانان را مخاطب ساخته فرياد زد : وعدهء ما و شما سال ديگر در بدر .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز آن را پذيرفته بود از اين رو در ماه شعبان عبد اللّه بن عبد اللّه بن أبى را در مدينه منصوب فرمود و با لشگر اسلام بسوى بدر حركت كرد ، و چون به آنجا رسيد بانتظار ابو سفيان توقف كرد .
از آن طرف ابو سفيان نيز با اهل مكه به راه افتاد ولى چون به « مجنة » [ ( 1 ) ] در ناحيه مر الظهران رسيد ( ترس او را گرفت و ) در صدد مراجعت افتاد ، و ( بهانهء براى اين كار ميجست تا بالاخره ) گفت : اى گروه قريش براى جنگ كردن سالى را بايد انتخاب كرد كه فراخى و فراوانى در آن باشد تا شتران و مالهاتان از درخت و گياه استفاده كنند و شما از شير آنها ، و اما امسال چون خشكسالى است و مناسب با جنگ نيست از اين رو من بمكة باز مىگردم و شما هم برگرديد .
و بدين ترتيب آنها را از نيمه راه برگرداند و اهل مكه ايشان را « لشگر سويق » ناميدند و گفتند : شما فقط رفته بوديد سويق [ ( 2 ) ] بياشاميد ! بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هشت روز در بدر توقف كرد و چون از آمدن ابو سفيان خبرى نشد بسوى مدينه حركت كرد ، و در همانروزها مخشى بن عمرو ضمرى - رئيس بنى ضمرة - كه در غزوهء و دان با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيمان صلح بسته بود بنزد
هامش
[ ( 1 ) ] مجنة نام جائى است كه تا مكه دو روز راه بوده .
[ ( 2 ) ] سويق به معناى آرد و شراب هر دو آمده است و معناى دوم شايد مناسبتر باشد .