( 1 ) آن روز را در آنجا مانديم و شترانى نحر كردند و شب هنگام وارد مدينه شديم و چون به خانه رفتيم من جريانرا براى آن زن تعريف كردم ، زن گفت : هر چه آن حضرت فرموده اطاعت كن و ما اوامر آن حضرت را بديده منت داريم [ ( 1 ) ] . و چون فردا شد شد شتر را ( كه آن حضرت از من ) خريده بود بدر مسجد بردم و خود به مسجد وارد شدم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از مسجد خارج شده و چشمش بشتر ميافتد ، ميپرسد اين شتر از كيست ؟ ميگويند از جابر است ، دستور داد مرا بحضورش ببرند ، و چون به من خبر دادند و خدمتش رفتم فرمود : برادرزاده شتر مال خودت باشد سپس بلال را صدا زده فرمود : جابر را همراه خود ببر و چهل درهم به او بده .
جابر گويد : بلال مرا با خود برد و چهل درهم چيزى زيادتر هم به من داد و به خدا آن مال در خانهء ما روز بروز زيادتر ميشد و اثرش در خانه ما ظاهر بود تا ديروز كه آن را با ساير اثاث بردند - و مقصودش واقعهء حرة بود كه لشگر يزيد هر چه جابر داشت از خانهاش بردند - [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] شايد مقصود اظهار رضايت آن زن براى فروش شتر بوده كه بعدا بوسيلهء پول آن بالش تهيه كنند .
[ ( 2 ) ] واقعهء حرة از حوادث ننگين و جنايات بىنظير دستگاه بنى اميه و يزيد است كه چون مردم مدينه پس از شهادت سيد الشهدا عليه السلام بسركردگى عبد اللّه بن حنظلة غسيل الملائكة بر عليه يزيد قيام كردند و حاكم او مروان و ساير بنى امية را از شهر بيرون كردند يزيد لشگرى بسركردگى مسلم بن عقبة ( كه اهل مدينه او را بواسطهء اسراف در قتل و جنايت مسرف بن عقبة ناميدند ) بمدينه فرستاد و آنها پس از سركوبى مخالفين در مدت چند روزى كه در مدينه بودند جناياتى مرتكب شدند كه در تاريخ بندرت نظيرش ديده مىشود ، و از جمله اين بود كه بهر خانه ميرفتند گذشته از آدمكشى و جنايات ناموسى هر چه بدستشان ميرسيد مىبردند ، و از اين حديث معلوم شود كه دارائى و اثاث جابر را نيز از خانهاش بردهاند .