تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
( 1 ) خودشان بجاى آوردند . و بدين ترتيب هر دو ركوع را هر دو صف با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله انجام دادند ولى سجده‌ها را هر صفى در يك ركعت با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خواندند و در يك ركعت خودشان انجام دادند [ ( 1 ) ] .

داستان غورث :

« غورث » مرد متهور و بيباكى بود از قبيله بنى محارب كه در اين جنگ حضور داشت روزى بقبيلهء خود گفت : چگونه است اگر من محمّد را بكشم ؟ گفتند خوبست ، اما چگونه او را ميكشى ؟ گفت : غافلگيرش ميكنم . اين را گفت و بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه در محلى نشسته بود و شمشيرش را روى زانو نهاده بود بيامد و گفت : يا محمّد اجازه ميدهى شمشيرت را ببينم ؟ حضرت اجازه داد و او شمشير را از روى زانوى آن حضرت برداشت و از غلاف بيرون كشيده حركتى داد ولى خداوند او را چنان رام كرد كه جرئت نكرد اقدامى بكند از اين رو پيش آمده گفت : يا محمّد از من نمىترسى ؟ فرمود : از چه بترسم ؟ گفت : از اينكه با اين شمشير كه درست من است سوء قصدى نسبت به تو داشته باشم ؟ فرمود : نه ، خداوند مرا از شر تو حفظ مىكند [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام ترتيب ديگرى نيز براى نماز خوف در سيرة ( ج 2 : 205 ) ذكر كرده ولى چنان چه قبلا تذكر داده‌ايم در اين گونه احاديثى كه مربوط به احكام است بدون مراجعه بكتب فقهى و فتاواى بزرگان نمىتوان قضاوت كرد . [ ( 2 ) ] مطابق نقل محدثين شيعه چون كلينى ( ره ) در كافى ( روضة : 127 ) و طبرسى در مجمع البيان ( ج 3 : 103 ) داستان غورث به اين نحو بود كه ( با مختصر اختلافى گويند ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى قضاء حاجت از لشگر دور شد ، و به آن طرف دره‌اى كه لشگر در آن قرار داشت رفت . در همين حال سيل شديدى آمد بطورى كه ميان آن حضرت و لشگر حائل شد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن طرف دره تنها ماند غورث كه از دور ناظر اين جريان بود خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانده و ناگهان با شمشير بالاى سر آن حضرت ايستاد و گفت : اى محمد -
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 146 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى