( 1 ) غورث شمشير را در غلاف كرده بآنحضرت باز گرداند . و خداوند در اين باره اين آيه را نازل فرمود :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد ياد آريد نعمت خدا را بر خود آنگاه كه گروهى همت گماشتند تا بر شما دست يابند ولى خدا آنها را از شما باز داشت . . . » [ ( 1 ) ]
ولى ابن اسحاق از يزيد بن رومان روايت كرده كه اين آيه دربارهء توطئه يهود بنى النضير و عمل عمرو بن جحاش ( كه داستانش را پيش از اين گفتيم ) [ ( 2 ) ] نازل شد . و اللّه اعلم .
داستان جابر بن عبد اللّه انصارى و شتر او :
جابر بن عبد اللّه گويد : هنگام مراجعت از غزوهء ذات الرقاع چون شتر من لاغر و ضعيف بود از لشگر عقب ميماندم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به من رسيد و فرمود : جابر چرا عقب ماندهاى ؟ گفتم : يا رسول اللّه شتر من در راه رفتن كند است ، فرمود :
هامش
[ ( - ) ] كيست كه اكنون تو را از دست من نجات دهد :
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : خدا . غورث بناگاه برو به زمين خورد و شمشير از دستش بيفتاد حضرت فورا برخواست و شمشير را برداشت و بالاى سر غورث ايستاد و فرمود :
كيست كه اكنون تو را از دست من نجات دهد ؟
غورث گفت : هيچ كس .
حضرت فرمود : گواهى ميدهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست و من پيامبر او هستم ؟
گفت : نه ولى عهد مىكنم كه از اين پس بجنگ تو نيايم و كسى را نيز بر عليه تو تحريك نكنم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شمشيرش را به او داد ، غورث گفت : اى محمد براستى كه تو بهتر از منى ! ؟
غورث برخاست و بنزد قبيلهء خود آمد ، آنها با تعجب از او پرسيدند : تو كه با شمشير بالاى سر او ايستادى پس چه شد كه او را نكشتى ؟ گفت : نميدانم در آن حال چه كسى بود كه ناگهان دست به پشت من زد و مرا بر زمين انداخت و به آن وضعى كه ديديد دچارم كرد ؟
[ ( 1 ) ] سورهء مائده آيه 11 .
[ ( 2 ) ] صفحه 143 از همين جلد .