( 1 ) خلوت كرده گفتند :
شما هرگز براى كشتن اين مرد چنين فرصتى مثل امروز پيدا نخواهيد كرد ، هم اكنون مردى بالاى بام اين خانه برود و سنگى از بالا بر سر او بيندازد و كارش را تمام كند ، شخصى از آن ميان بنام عمرو بن جحاش انجام اين كار را به عهده گرفت و بلا درنگ خود را بالاى بام رساند تا توطئه يهود را اجرا كند .
ولى قبل از آنكه او كار خود را بكند خداى تعالى بوسيلهء وحى رسول خود را از توطئهء ايشان آگاه كرد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فورا از پشت آن ديوار حركت كرد و مانند كسى كه بدنبال كارى ميرود بدون آنكه حتى اصحاب خود را با خبر كند به طرف مدينه به راه افتاد .
اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه در بيرون قلعه منتظر آمدن آن حضرت بودند چون ديدند بازگشت او به طول انجاميد نگران شده بجستجوى او پرداختند و از مردى كه از طرف مدينه ميآمد سراغ آن حضرت را گرفتند و او بدانها گفت : كه من رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را در مدينه ديدم .
اصحاب بسوى مدينه شتافتند و چون خدمت آن حضرت شرفياب شدند رسول خدا توطئهء بنى النضير را به اطلاع آنها رساند و دستور داد تا آمادهء جنگ با آنها شوند .
سپس ابن ام مكتوم را در مدينه بجاى خود نهاد و در ماه ربيع الاول به قصد جنگ با ايشان حركت كرد ، و با همراهان خود قلعههاى ايشان را محاصره كرد ، شش روز آنها در محاصره بودند ، و در اين مدت عبد اللّه بن أبى رئيس منافقين مدينه براى ايشان پيغام داد كه مبادا از جاى خود كوچ كنيد ، در قلعههاى خود بمانيد و از آنها دفاع كنيد كه ما شما را تسليم محمّد نخواهيم كرد ، اگر تصميم بجنگ داريد ما هم با شما هستيم و اگر خواستند شما را بيرون كنند ما هم بهمراه شما خواهيم بود ، ولى چون شب ششم شد و از كمك عبد اللّه بن أبى خبرى نرسيد بستوه آمدند و از طرفى خداوند رعب و ترسى در دلشان انداخت كه ديگر نتوانستند مقاومت كنند و براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيغام دادند كه ما حاضريم از اين سرزمين برويم مشروط
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص١٤٣