تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
( 1 ) و اما خبيب را در خانهء حجير بن أبى اهاب ( كه پسر عموى مادرى عقبة بن حارث بود ) زندانى كردند تا در موقع مناسب او را بكشند ، ماوية كنيز حجير بن أبى اهاب كه بعدا مسلمان شد گويد : خبيب را در خانهء من زندانى كرده بودند و من گاه گاهى به او سر ميزدم ، و از عجائبى كه از او در آن مدت ديدم اين بود كه روزى در دست او خوشهء انگورى دانه درشت ديدم كه مشغول خوردن بود و در آن فصل در هيچ جا انگور يافت نمىشد . بالجمله همان كنيز گويد : هنگامى كه خواستند او را بكشند از من كارد تيزى خواست تا براى نظافت و آمادگى مرگ موهاى بدن خود را بتراشد . من تيغى را بوسيلهء پسر بچه كه از اهل همان خانه بود براى او فرستادم ولى همين كه پسر بچه باطاق او رفت من با خود گفتم : اين چه كارى بود كه كردم ! به خدا هم اكنون اين مرد پسر بچه را با همان تيغ بقتل مىرساند ، و پيش از اينكه او را بكشند انتقام خود را بدين وسيله از اين خاندان ميگيرد ! ولى او اين كار را نكرد و هنگامى كه تيغ را از دست پسر بچه گرفت به او گفت چگونه مادرت اطمينان كرد تو را با اين تيغ بنزد من بفرستد و نترسيد از اينكه من حيله براى قتل تو كرده باشم و بدون اينكه گزندى به آن پسر برساند او را رها كرده باز گشت . بالجمله او را نيز به همان تنعيم ( جائى كه زيد را كشته بودند ) آوردند تا بدارش بياويزند ، بدانجا كه رسيد گفت : اجازه ميدهيد تا من دو ركعت نماز بخوانم ؟ مستحفظين اجازه‌اش دادند و او دو ركعت نماز خواند آنگاه رو بمردم كرده گفت : به خدا سوگند اگر بيم آن را نداشتم كه شما گمان كنيد من با خواندن چند نماز ديگر ميخواهم مرگ را تأخير بيندازم بيش از اين نماز ميخواندم ! و خبيب نخستين مسلمانى بود كه اين دو ركعت نماز را در هنگام قتل بجاى آورد .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 137 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى