تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
( 1 ) نوشته بود بنزد او فرستادند . عامر آن را گرفت و بدون آنكه نگاه در آن نامه كند حرام بن ملحان كه نامه را آورده بود بكشت سپس از بنى عامر خواست تا آن فرستادگان را بكشند ، بنى عامر نپذيرفته و گفتند : چون ابو براء ايشان را در پناه خود گرفته ما عهد او را محترم ميداريم ، و باحترام ابو براء اقدام به اين كار نكردند . عامر بن طفيل از تيره‌هاى مختلف ديگرى كه در آن اطراف بودند مانند عصية و رعل و ذكوان كه از قبيلهء بنى سليم بودند استمداد كرد و آنان را با خود همدست كرده و بر سر فرستادگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ريختند ، اينان نيز شمشيرهاى خود را بدست گرفته آماده جنگ شدند و بالاخره تمامى آنها بدست همدستان عامر بن طفيل بشهادت رسيدند ، تنها كعب بن زيد بود كه زخمهاى زيادى برداشت ولى زنده بود و چون در ميان كشتگان افتاده بود خيال كردند او كشته شده و او را به همان حال گذاردند ، و او به همين جهت توانست خود را بمدينه برساند و تا جنگ خندق نيز زندگى كرد آنگاه در آن جنگ بشهادت رسيد . دو نفر از اين چهل نفر بنامهاى عمرو بن امية ، و منذر بن محمّد انصارى از رفقاى خود عقب مانده بودند و از سرنوشت آنها كه بدست افراد بنى سليم كشته شده بودند اطلاعى نداشتند ، فقط وقتى به آن نزديكى رسيدند پرندگانى را ديدند كه در آن حوالى بالاى آسمان ميچرخند ، و همين جريان موجب شد كه آنها با خود بگويند : حتما اتفاقى افتاده و چون نزديك شدند متوجه كشتار بيرحمانهء بنى سليم و شهادت رفقاى خود شدند ، از اين رو منذر بن محمّد برفيقش عمرو بن امية گفت : حال چه بايد كرد ؟ عمرو بن امية گفت : عقيدهء من اين است كه ما هر چه زودتر خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله برسانيم و او را از اين ماجرا مطلع سازيم ! منذر بن محمّد گفت : ولى منكه دلم راضى نمىشود از جائى كه منذر بن عمرو در آنجا كشته شده بگذرم و جان خود را سالم بدر برم و مردم از زبان من خبر كشته شدن او را بشنوند . اين را گفت و بر آن مردم حمله كرد و شمشير زد تا كشته شد و عمرو بن امية هم بدست ايشان اسير شد و چون او را بنزد عامر بن طفيل بردند