تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
( 1 ) زيرا بناگاه خود را در ميان افراد قبيله مزبور كه با شمشير اطراف ايشان را گرفته بودند مشاهده كردند . فرستادگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمادهء دفاع شده شمشيرهاى خود را كشيدند و حالت دفاعى به خود گرفتند ، بنى هذيل بايشان گفتند : به خدا ما قصد كشتن شما را نداريم بلكه ميخواهيم شما را تسليم قريش كنيم و بدين وسيله چيزى بدست آوريم و بنابر اين بيهوده شما خود را بكشتن ندهيد و ما خدا را شاهد ميگيريم كه اگر تسليم شويد شما را نكشيم ! مرثد بن ابى مرثد و خالد بن بكير و عاصم بن ثابت جنگ با آنان را بر اسارت و تسليم شدن ترجيح داده و بجنگ پرداختند و طولى نكشيد كه بدست افراد هذيل از پا در آمده بقتل رسيدند . بنى هذيل پس از قتل عاصم بن ثابت خواستند سرش را جدا كنند و به « سلافة » بفروشند ، و سلافة همان زنى بود كه چون دو پسرش در جنگ احد بدست عاصم كشته شده بودند نذر كرد كه اگر روزى دستش برسد در كاسهء سر عاصم شراب بنوشد ، عاصم نيز با خدا عهد كرد و از او خواست كه هرگز بدنش با مشركى تماس نگيرد و هنگامى كه نزديك جسد عاصم رفتند تا سرش را جدا كنند زنبورهاى زيادى اطراف آن جسد را گرفته مانع از اين كار شدند ، اينان با هم گفتند : او را تا شب به حال خود واگذاريد تا چون شب شود زنبورها متفرق خواهند شد و فردا صبح اين كار را خواهيم كرد . ولى چون شب شد خداوند سيلى فرستاد و جسد عاصم را با خود برداشته و برد . و بدين وسيله خداوند حاجت عاصم راحتى پس از مرگ او نيز مستجاب فرمود . و اما آن سه نفر ديگر يعنى : زيد بن دثنة و خبيب بن عدى و عبد اللّه بن طارق مصلحت در آن ديدند كه خود را باسارت دهند شايد بعدا بوسيله خود را رها سازند و بدين ترتيب بنى هذيل آنها را اسير كرده و روز بعد بسوى مكه حركت كردند . در نزديكى مكه دره‌اى است بنام ظهران كه چون بدانجا رسيدند عبد اللّه بن
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 135 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى