( 1 ) طارق تلاش كرد و بهر وسيلهاى بود ريسمان دست خود را باز كرد و شمشيرش را بدست گرفت ، ولى افراد بنى هذيل كه همراهش بودند به دو مهلت نداده و هم چنان از دور او را بوسيلهء سنگهائى كه بسويش پرتاب كردند از پا درآورده و بقتل رساندند و قبرش هم اكنون در ظهران است .
اما زيد و خبيب را بمكة آوردند و آنها را با دو نفر از بنى هذيل كه در دست قريش اسير بودند مبادله كردند و آن دو اسير هذلى را بديار خود بردند .
زيد و خبيب در دست مشركين مكه :
قريش كه از اسارت زيد و خبيب مطلع شدند ، دو تن از ايشان كه پدرانشان در جنگ بدر بدست مسلمانان كشته شده بود آن دو را خريدند تا بانتقام خون پدران خود بقتل رسانند .
خبيب را عقبة بن حارث بن عامر خريد ، و زيد را صفوان بن امية بن خلف اما زيد را صفوان بدست غلامش « نسطاس » سپرد تا او را به تنعيم [ ( 1 ) ] ببرد و هنگامى كه از حدود حرم بيرون رفت در همانجا او را بقتل برساند .
نسطاس او را به تنعيم آورد و چون خواست او را بكشد ابو سفيان كه همراه قريش براى تماشاى او بدانجا آمده بود رو بزيد كرده گفت :
اى زيد تو را به خدا سوگند مىدهم ( راست بگو ) آيا ميل داشتى كه اكنون محمّد بجاى تو در چنگال ما اسير بود و ما او را بجاى تو ميكشتيم و تو پيش زن و بچهات بودى ؟
زيد گفت : اى ابو سفيان به خدا سوگند من راضى نيستم بپاى محمّد در هر كجا كه اكنون هست خارى برود و من پيش زن و بچهام باشم .
ابو سفيان با تعجب رو برفقاى خود كرده گفت : راستى كه من تا كنون كسى را نديدهام كه باندازهاى كه ياران محمّد او را دوست دارند كسى را به اين اندازه دوست داشته باشد .
هامش
[ ( 1 ) ] تنعيم نام جائى است در دو فرسخى مكة سر راه « سرف » .