( 1 ) سپس فرياد زد : همانا در ميان كشتهگان شما افرادى را مثله كردند ولى نه من بدان كار خوشنود بودم و نه از آن غمگينم ، نه به اين كار دستور دادم و نه از آن جلوگيرى كردم .
و هنگامى كه خواست با همراهان خود كوچ كند فرياد زد : وعدهء ما و شما سال ديگر در بدر .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بيكى از اصحاب فرمود : بگو : باشد وعدهء ديدار در سال آينده همان جا .
على بن ابى طالب ( ع ) مأمور شد بدنبال مشركين برود :
پس از اينكه مشركين از احد كوچ كردند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله على بن ابى طالب را فرستاد و به او فرمود : بدنبال آنها برو و ببين اگر بر شتران خود سوار شدهاند و اسبها را يدك مىكشند آنها به قصد مكه ميروند و اگر بر اسبان سوار شده و شتران را يدك مىكشند قصد حمله بمدينه را دارند . و اگر چنين قصدى داشته باشند به خدا سوگند بجنگ آنها خواهم رفت .
على عليه السلام گويد : من كه بدنبال آنها رفتم ديدم بر شتران سوار شده و اسبان را يدك ميكشند و قصد رفتن مكه را دارند .
سعد بن ربيع انصارى :
هنگامى كه سر و صداى جنگ خوابيد و مشركين از احد رفتند مسلمانان بجستجوى كشتگان آمدند ، در آن حال رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : كيست كه اطلاعى از سعد بن ربيع بگيرد و بما خبر دهد كه آيا زنده است يا نه ؟
مردى از انصار گفت : من بدنبال اين كار ميروم . سپس به راه افتاده و او را كه نيمه جانى در بدن داشت در ميان كشتگان پيدا كرد و به او گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرا بجستجوى تو فرستاده تا ببينم زنده هستى يا نه ؟
سعد گفت : من جزء كشتگانم ، سلام مرا برسول خدا برسان و بگو بهترين پاداشى كه خداوند از جانب امتى به پيغمبرشان ميدهد آن را به تو عنايت كند .