( 1 ) صفيه بالاى كشته حمزه رفت و بر او درود فرستاده كلمهء استرجاع بر زبان جارى ساخت و براى او طلب آمرزش كرده ( و چنانچه گفته بود بردبارى پيشه ساخت و ) سپس بمدينه بازگشت .
نماز بر كشتگان و دفن آنها :
سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد جسد حمزه را در پارچه پيچيدند و پيش روى آن حضرت آوردند و رسول خدا بر او نماز خواند و هفت تكبير گفت ، سپس يك يك كشتگان را كنار جسد حمزة ميآوردند و آن حضرت بر او و بر آنها نماز ميخواند و بدين ترتيب هفتاد نماز بجنازهء حمزة خواند [ ( 1 ) ] و آنگاه دستور دفن آنها را صادر فرمود .
بدنبال اين دستور جمعى از مسلمانان كشتههاى خود را بمدينه حمل نمودند و در آنجا دفن كردند و پس از اينكه جمعى را بردند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين كار جلو گيرى كرد و دستور داد ما بقى را در هر جا كه كشته شدهاند همانجا دفن كنند و مطابق نقل ديگرى فرمود : هر يك از اينها كه قرآن را بهتر از ديگران حفظ داشته او را در جلوى ديگران قرار دهيد .
و چنانچه گويند : جسد عبد اللّه بن جحش را كه فرزند اميمة دختر عبد المطلب
هامش
[ ( 1 ) ] سهيلى كه شرحى بر سيرة ابن هشام نوشته است اين حديث را از جهاتى مخدوش و ضعيف دانسته است ، و مدعى است كه علماء بدان عمل نكردهاند ، و براى توضيح بيشتر بپاورقى ص 97 ج 2 سيرة مراجعه شود .
و ما در پاورقى ص 159 جلد اول بطور كلى تذكر داديم كه حديثى را كه يك نفر مورخ مانند ابن اسحاق يا ديگرى نقل كرد بهيچوجه نمىتوان ميزان عمل قرار داد و بدون مراجعه بكتب فقهى و نظر فقهاء دربارهء آن اظهار نظر كرد ، و تنها استفادهء كه ما مىتوانيم از اين نوع احاديث بر فرض صحت آنها بكنيم همان جنبهء تاريخى آن است ، و خوانندگان محترم لازم است اين نكته را در فصول مختلف اين كتاب و همچنين ساير كتابهاى تاريخى در نظر داشته باشند .